softest touch
لمس نرمترین
softest blanket
پتو نرمترین
softest light
نور نرمترین
softest voice
صدای نرمترین
softest pillow
بالش نرمترین
softest fabric
پارچه نرمترین
softest spot
محل نرمترین
softest colors
رنگهای نرمترین
softest music
موسیقی نرمترین
softest glow
تابش نرمترین
the kitten was the softest thing i’d ever felt.
گربه کوچولو نرمترین چیزی بود که تا به حال لمس کرده بودم.
she wore the softest cashmere sweater i’ve ever seen.
او یک ژاکت کشمیری بسیار نرم پوشیده بود که تا به حال دیده بودم.
the baby’s skin felt like the softest silk.
پوست نوزاد مانند ابریشم بسیار نرم احساس میشد.
he likes the softest blankets for snuggling on the couch.
او بیشتر از همه پتوهای نرم را برای در آغوش گرفتن روی مبل دوست دارد.
the softest light filtered through the curtains.
نرمترین نور از میان پردهها عبور میکرد.
i bought the softest towels for the bathroom.
من نرمترین حولهها را برای حمام خریدم.
the softest music played in the background.
نرمترین موسیقی در پسزمینه پخش میشد.
she has the softest voice i’ve ever heard.
او صدایی دارد که نرمترین صدایی است که تا به حال شنیدهام.
the puppy’s fur was the softest and fluffiest.
پوش موی توله سگ نرم و پفدارترین بود.
he prefers the softest fabrics for his shirts.
او ترجیح میدهد برای پیراهنش از نرمترین پارچهها استفاده کند.
the softest pillow helped me fall asleep quickly.
بالشت نرم به من کمک کرد تا به سرعت به خواب بروم.
softest touch
لمس نرمترین
softest blanket
پتو نرمترین
softest light
نور نرمترین
softest voice
صدای نرمترین
softest pillow
بالش نرمترین
softest fabric
پارچه نرمترین
softest spot
محل نرمترین
softest colors
رنگهای نرمترین
softest music
موسیقی نرمترین
softest glow
تابش نرمترین
the kitten was the softest thing i’d ever felt.
گربه کوچولو نرمترین چیزی بود که تا به حال لمس کرده بودم.
she wore the softest cashmere sweater i’ve ever seen.
او یک ژاکت کشمیری بسیار نرم پوشیده بود که تا به حال دیده بودم.
the baby’s skin felt like the softest silk.
پوست نوزاد مانند ابریشم بسیار نرم احساس میشد.
he likes the softest blankets for snuggling on the couch.
او بیشتر از همه پتوهای نرم را برای در آغوش گرفتن روی مبل دوست دارد.
the softest light filtered through the curtains.
نرمترین نور از میان پردهها عبور میکرد.
i bought the softest towels for the bathroom.
من نرمترین حولهها را برای حمام خریدم.
the softest music played in the background.
نرمترین موسیقی در پسزمینه پخش میشد.
she has the softest voice i’ve ever heard.
او صدایی دارد که نرمترین صدایی است که تا به حال شنیدهام.
the puppy’s fur was the softest and fluffiest.
پوش موی توله سگ نرم و پفدارترین بود.
he prefers the softest fabrics for his shirts.
او ترجیح میدهد برای پیراهنش از نرمترین پارچهها استفاده کند.
the softest pillow helped me fall asleep quickly.
بالشت نرم به من کمک کرد تا به سرعت به خواب بروم.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید