solaced

[ایالات متحده]/ˈsɒlɪst/
[بریتانیا]/ˈsoʊləst/

ترجمه

v. آرامش دادن یا تسکین دادن

عبارات و ترکیب‌ها

solaced by friends

آرام گرفته با دوستان

solaced in silence

آرام گرفته در سکوت

solaced my heart

قلب من آرام گرفت

solaced her soul

روح او آرام گرفت

solaced through art

آرام گرفته از طریق هنر

solaced with love

آرام گرفته با عشق

solaced in dreams

آرام گرفته در رویاها

solaced by nature

آرام گرفته با طبیعت

solaced in prayer

آرام گرفته در نماز

solaced with music

آرام گرفته با موسیقی

جملات نمونه

she solaced her friend after the loss.

او دوستش را پس از دست دادن آرام کرد.

the kind words solaced him during tough times.

کلمات مهربانانه او را در دوران سخت آرام کردند.

he found solace in music when he was sad.

وقتی ناراحت بود، آرامش را در موسیقی یافت.

they solaced each other with shared memories.

آنها با خاطرات مشترک یکدیگر را آرام کردند.

reading books solaced her troubled mind.

مطالعه کتاب ذهن پریشان او را آرام کرد.

nature solaced him after a long day.

طبیعت بعد از یک روز طولانی او را آرام کرد.

she solaced herself with a warm cup of tea.

او با یک فنجان چای گرم خود را آرام کرد.

friends solaced him with their presence.

دوستان با حضورشان او را آرام کردند.

he solaced his soul through meditation.

او از طریق مدیتیشن روح خود را آرام کرد.

she solaced her heart with positive thoughts.

او قلبش را با افکار مثبت آرام کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید