solicit

[ایالات متحده]/səˈlɪsɪt/
[بریتانیا]/səˈlɪsɪt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. & vi. به طور جدی یا فوری چیزی را درخواست کردن، با اشتیاق درخواست کردن، خواهش کردن، جستجوی مشتریان.

عبارات و ترکیب‌ها

solicit donations

درخواست کمک‌های مالی

solicit feedback

درخواست بازخورد

solicit opinions

درخواست نظر

جملات نمونه

solicit sb. for help

درخواست کمک از کسی

A prostitute was soliciting on the street.

یک روسپی در خیابان درخواست کمک می‌کرد.

solicit benefactions for earthquake victims

جمع‌آوری کمک‌های مالی برای قربانیان زلزله

solicited the neighbors for donations.

از همسایگان درخواست کمک مالی کرد.

he called a meeting to solicit their views.

او جلسه‌ای را برای درخواست نظرات آنها برگزار کرد.

China Daily is soliciting subscriptions.

روزنامه چاینا دیلی در حال درخواست اشتراک است.

historians and critics are solicited for opinions by the auction houses.

خانه‌های حراج برای کسب نظر از مورخان و منتقدان درخواست می‌کنند.

a candidate who solicited votes among the factory workers.

یک نامزد که از کارگران کارخانه درخواست رای می‌کرد.

May I solicit your advice on a matter of some importance?

آیا می‌توانم از شما در مورد موضوعی مهم درخواست مشورت کنم؟

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید