solicit donations
درخواست کمکهای مالی
solicit feedback
درخواست بازخورد
solicit opinions
درخواست نظر
solicit sb. for help
درخواست کمک از کسی
A prostitute was soliciting on the street.
یک روسپی در خیابان درخواست کمک میکرد.
solicit benefactions for earthquake victims
جمعآوری کمکهای مالی برای قربانیان زلزله
solicited the neighbors for donations.
از همسایگان درخواست کمک مالی کرد.
he called a meeting to solicit their views.
او جلسهای را برای درخواست نظرات آنها برگزار کرد.
China Daily is soliciting subscriptions.
روزنامه چاینا دیلی در حال درخواست اشتراک است.
historians and critics are solicited for opinions by the auction houses.
خانههای حراج برای کسب نظر از مورخان و منتقدان درخواست میکنند.
a candidate who solicited votes among the factory workers.
یک نامزد که از کارگران کارخانه درخواست رای میکرد.
May I solicit your advice on a matter of some importance?
آیا میتوانم از شما در مورد موضوعی مهم درخواست مشورت کنم؟
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید