somnambulating around
قدم زدن در خواب
somnambulating state
حالت خوابگردی
somnambulating behavior
رفتار خوابگردانه
somnambulating child
کودک خوابگرد
somnambulating figure
شخصیت خوابگرد
somnambulating mind
ذهن خوابگرد
somnambulating dreams
خوابهای خوابگردانه
somnambulating through
قدم زدن در خواب از طریق
somnambulating lightly
به آرامی در خواب قدم زدن
somnambulating quietly
به طور آرام در خواب قدم زدن
he was somnambulating around the house, unaware of his surroundings.
او در حالی که از محیط اطراف خود بیخبر بود، در حال خوابگردی در اطراف خانه بود.
she caught her brother somnambulating in the middle of the night.
او برادرش را در اواسط شب در حال خوابگردی دید.
somnambulating can be dangerous if there are obstacles in the way.
خوابگردی میتواند خطرناک باشد اگر موانعی در مسیر وجود داشته باشد.
he often finds himself somnambulating after a long day at work.
او اغلب بعد از یک روز طولانی کاری متوجه میشود که در حال خوابگردی است.
doctors say somnambulating is more common in children than adults.
پزشکان میگویند خوابگردی در کودکان بیشتر از بزرگسالان شایع است.
she was somnambulating through the garden, picking flowers without knowing.
او در حالی که نمیدانست، در حال خوابگردی در باغ بود و گلها را انتخاب میکرد.
his somnambulating habits worried his family, prompting them to seek help.
عادتهای خوابگردی او باعث نگرانی خانوادهاش شد و آنها را به جستجوی کمک وادار کرد.
they found him somnambulating on the roof, which was quite alarming.
آنها او را در حال خوابگردی روی پشت بام پیدا کردند که بسیار نگرانکننده بود.
somnambulating can sometimes lead to sleepwalking injuries.
خوابگردی گاهی اوقات میتواند منجر به آسیبهای ناشی از خوابگردی شود.
after reading about somnambulating, she realized it might explain her brother's behavior.
بعد از خواندن در مورد خوابگردی، او متوجه شد که ممکن است رفتار برادرش را توضیح دهد.
somnambulating around
قدم زدن در خواب
somnambulating state
حالت خوابگردی
somnambulating behavior
رفتار خوابگردانه
somnambulating child
کودک خوابگرد
somnambulating figure
شخصیت خوابگرد
somnambulating mind
ذهن خوابگرد
somnambulating dreams
خوابهای خوابگردانه
somnambulating through
قدم زدن در خواب از طریق
somnambulating lightly
به آرامی در خواب قدم زدن
somnambulating quietly
به طور آرام در خواب قدم زدن
he was somnambulating around the house, unaware of his surroundings.
او در حالی که از محیط اطراف خود بیخبر بود، در حال خوابگردی در اطراف خانه بود.
she caught her brother somnambulating in the middle of the night.
او برادرش را در اواسط شب در حال خوابگردی دید.
somnambulating can be dangerous if there are obstacles in the way.
خوابگردی میتواند خطرناک باشد اگر موانعی در مسیر وجود داشته باشد.
he often finds himself somnambulating after a long day at work.
او اغلب بعد از یک روز طولانی کاری متوجه میشود که در حال خوابگردی است.
doctors say somnambulating is more common in children than adults.
پزشکان میگویند خوابگردی در کودکان بیشتر از بزرگسالان شایع است.
she was somnambulating through the garden, picking flowers without knowing.
او در حالی که نمیدانست، در حال خوابگردی در باغ بود و گلها را انتخاب میکرد.
his somnambulating habits worried his family, prompting them to seek help.
عادتهای خوابگردی او باعث نگرانی خانوادهاش شد و آنها را به جستجوی کمک وادار کرد.
they found him somnambulating on the roof, which was quite alarming.
آنها او را در حال خوابگردی روی پشت بام پیدا کردند که بسیار نگرانکننده بود.
somnambulating can sometimes lead to sleepwalking injuries.
خوابگردی گاهی اوقات میتواند منجر به آسیبهای ناشی از خوابگردی شود.
after reading about somnambulating, she realized it might explain her brother's behavior.
بعد از خواندن در مورد خوابگردی، او متوجه شد که ممکن است رفتار برادرش را توضیح دهد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید