sooties

[ایالات متحده]/'sʊtɪ/
[بریتانیا]/'sʊti/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. تیره یا سیاه به رنگ مانند دوده؛ پوشیده یا آلوده با دوده
vt. پوشاندن یا کثیف کردن با دوده

جملات نمونه

his olive skin and sooty eyes.

پوست زیتونی و چشمان خاکستری‌اش.

shucked their coats and cooled off; a city trying to shuck a sooty image.

آنها لباس های خود را درآوردند و خنک شدند؛ یک شهر در تلاش برای دور انداختن یک تصویر دوده دار.

I think the white underwing flash is more restricted on Sooty, but is very white and should contrast strongly against a darker body.

به نظر من، نشانه‌ی سفید زیر بال در Sooty محدودتر است، اما بسیار سفید است و باید به شدت با بدنه تیره‌تر تضاد داشته باشد.

The fireplace was sooty from burning wood all night.

شومینه به دلیل سوختن چوب در طول شب، سیاه شده بود.

The chimney sweep cleaned the sooty chimney.

چکه‌بر، شومینه‌ی سیاه را تمیز کرد.

His hands were sooty after working on the car engine.

بعد از کار کردن روی موتور ماشین، دست‌هایش سیاه شده بودند.

The old building had a sooty facade.

ساختمان قدیمی نمای سیاهی داشت.

The sooty air in the city made it hard to breathe.

هوا در شهر سیاه بود و نفس کشیدن را دشوار می‌کرد.

She wiped her face with a sooty rag.

او صورت خود را با یک پارچه سیاه پاک کرد.

The sooty windows obscured the view of the street.

پنجره‌های سیاه منظره خیابان را پنهان می‌کردند.

His clothes were sooty after working in the coal mine.

بعد از کار کردن در معدن زغال سنگ، لباس‌هایش سیاه شده بودند.

The kitchen walls were covered in a layer of sooty grime.

دیوارهای آشپزخانه با لایه‌ای از سیاهی پوشیده شده بودند.

The sooty smell from the fireplace filled the room.

بوی سیاه از شومینه اتاق را پر کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید