soupiness

[ایالات متحده]/ˈsuːpɪnəs/
[بریتانیا]/ˈsuːpɪnəs/

ترجمه

n. کیفیت احساسی یا عاطفی بودن؛ وضعیت بیش از حد احساسی بودن
شکل‌های واژه

عبارات و ترکیب‌ها

high soupiness

علت بالای سوپ‌مانندی

low soupiness

علت پایین سوپ‌مانندی

optimal soupiness

علت بهینه سوپ‌مانندی

soupiness level

سطح سوپ‌مانندی

soupiness factor

ضریب سوپ‌مانندی

soupiness ratio

نسبت سوپ‌مانندی

increased soupiness

افزایش سوپ‌مانندی

decreased soupiness

کاهش سوپ‌مانندی

perfect soupiness

سوپ‌مانندی کامل

desired soupiness

سوپ‌مانندی مطلوب

جملات نمونه

the soupiness of the stew made it very comforting on a cold day.

غلیظ بودن سوپ، آن را در یک روز سرد بسیار دلپذیر کرد.

adjust the soupiness of the sauce to your preference.

غلظت سس را مطابق سلیقه خود تنظیم کنید.

her soupiness is what makes her cooking so special.

غلیظ کردن غذاها توسط او، آن ها را خاص می کند.

the soupiness of the dish surprised everyone at the dinner.

غلظت غذا همه را در شام شگفت زده کرد.

he prefers a bit more soupiness in his ramen.

او ترجیح می دهد کمی بیشتر غلظت در رامن خود داشته باشد.

too much soupiness can ruin the texture of the dish.

غلظت بیش از حد می تواند بافت غذا را خراب کند.

the soupiness of the curry was just right.

غلظت کاری درست بود.

they enjoyed the soupiness of the traditional chinese soup.

آنها از غلظت سوپ چینی سنتی لذت بردند.

she added more water to increase the soupiness of the broth.

او آب بیشتری اضافه کرد تا غلظت آبگوشت را افزایش دهد.

the soupiness of the dish made it perfect for dipping.

غلظت غذا آن را برای غوطه ور کردن عالی کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید