soused up
سوزانده شده
soused fish
ماهی سوزانده شده
soused meat
گوشت سوزانده شده
soused cabbage
کلم سوزانده شده
soused bread
نان سوزانده شده
soused fruit
میوه سوزانده شده
soused shrimp
میگو سوزانده شده
soused chicken
مرغ سوزانده شده
soused potatoes
سیب زمینی سوزانده شده
soused apples
سیب سوزانده شده
he was completely soused after the party.
او بعد از مهمانی کاملاً مست بود.
don't drive if you're feeling soused.
اگر احساس مستی میکنید رانندگی نکنید.
she made a fool of herself when she got soused.
وقتی مست شد، خود را به تمسخر درآورد.
after a few drinks, he became quite soused.
بعد از چند نوشیدنی، او کاملاً مست شد.
the soused crowd was singing loudly in the bar.
گروه مست با صدای بلند در بار آواز میخواندند.
she tried to hide her soused state from her friends.
او سعی کرد حالت مستی خود را از دوستانش پنهان کند.
he woke up feeling soused and regretting last night.
او با احساس مستی و پشیمانی از شب گذشته از خواب بیدار شد.
they laughed at how soused he was during the celebration.
آنها به این که او در طول جشن چقدر مست بود، خندیدند.
being soused can lead to poor decision-making.
مست بودن میتواند منجر به تصمیمگیریهای ضعیف شود.
she poured another drink, feeling a bit soused already.
او یک نوشیدنی دیگر ریخت، احساس میکرد کمی مست است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید