soused

[ایالات متحده]/saʊst/
[بریتانیا]/saʊst/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مست; مسموم; ترشی شده
v. غوطه ور کردن یا غوطه ور شدن (کسی یا چیزی) در آب; خیس کردن; ترشی کردن (ماهی و غیره)

عبارات و ترکیب‌ها

soused up

سوزانده شده

soused fish

ماهی سوزانده شده

soused meat

گوشت سوزانده شده

soused cabbage

کلم سوزانده شده

soused bread

نان سوزانده شده

soused fruit

میوه سوزانده شده

soused shrimp

میگو سوزانده شده

soused chicken

مرغ سوزانده شده

soused potatoes

سیب زمینی سوزانده شده

soused apples

سیب سوزانده شده

جملات نمونه

he was completely soused after the party.

او بعد از مهمانی کاملاً مست بود.

don't drive if you're feeling soused.

اگر احساس مستی می‌کنید رانندگی نکنید.

she made a fool of herself when she got soused.

وقتی مست شد، خود را به تمسخر درآورد.

after a few drinks, he became quite soused.

بعد از چند نوشیدنی، او کاملاً مست شد.

the soused crowd was singing loudly in the bar.

گروه مست با صدای بلند در بار آواز می‌خواندند.

she tried to hide her soused state from her friends.

او سعی کرد حالت مستی خود را از دوستانش پنهان کند.

he woke up feeling soused and regretting last night.

او با احساس مستی و پشیمانی از شب گذشته از خواب بیدار شد.

they laughed at how soused he was during the celebration.

آنها به این که او در طول جشن چقدر مست بود، خندیدند.

being soused can lead to poor decision-making.

مست بودن می‌تواند منجر به تصمیم‌گیری‌های ضعیف شود.

she poured another drink, feeling a bit soused already.

او یک نوشیدنی دیگر ریخت، احساس می‌کرد کمی مست است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید