spastic

[ایالات متحده]/'spæstɪk/
[بریتانیا]/'spæstɪk/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. انقباضات غیرقابل کنترل عضلات را داشتن
n. شخصی که از فلجی رنج می‌برد
Word Forms
جمعspastics

عبارات و ترکیب‌ها

muscle spasticity

اسپاستیسیتی عضلانی

spasticity treatment

درمان اسپاستیسیتی

spastic movements

حرکات اسپاستیک

spastic cerebral palsy

فلج مغزی اسپاستیک

جملات نمونه

a spastic colon; a spastic form of cerebral palsy.

کولون اسپاستیک؛ یک فرم اسپاستیک از فلج مغزی.

Objective:To evaluate the clinical features of spastic diplegic cerebral palsy.

هدف: ارزیابی ویژگی های بالینی فلج مغزی دیپلژیک اسپاستیک.

A randomized clinical trial to compare selective posterior rhizotomy plus physiotherapy with physiotherapy alone in children with spastic diplegic cerebral palsy.

یک کارآزمایی بالینی تصادفی برای مقایسه ریشه زونی انتخابی خلفی به علاوه فیزیوتراپی با فیزیوتراپی به تنهایی در کودکان مبتلا به فلج مغزی دیپلژیک اسپاستیک.

NS syndrome:dystaxia, spastic paralysis,deafness and mental disability, but normal stature,normal or milder decreased function of thyroid gland.

سندرم NS: دیستاکسی، فلج اسپیستیک، ناشنوایی و ناتوانی ذهنی، اما قد طبیعی، عملکرد طبیعی یا کاهش یافته خفیف غده تیروئید.

He has spastic movements due to his condition.

او به دلیل وضعیتش، حرکات غیرارادی دارد.

The spastic child struggled to control his limbs.

کودک غیرارادی برای کنترل اندام‌هایش تلاش کرد.

She suffers from spastic paralysis in her legs.

او دچار فلج غیرارادی در پاها است.

The doctor prescribed medication to help with the spasticity.

پزشک دارویی برای کمک به کاهش غیرارادی تجویز کرد.

Spasticity can be a challenging symptom to manage.

غیرارادی می‌تواند یک علامت چالش‌برانگیز برای مدیریت باشد.

The spasticity in his muscles made it difficult to walk.

غیرارادی در عضلات او راه رفتن را دشوار می‌کرد.

Physical therapy can help reduce spastic movements.

فیزیوتراپی می‌تواند به کاهش حرکات غیرارادی کمک کند.

The spasticity in her arm affected her ability to write.

غیرارادی در بازوی او توانایی نوشتن را تحت تأثیر قرار داد.

The spastic response was triggered by a sudden loud noise.

واکنش غیرارادی توسط یک صدای بلند ناگهانی تحریک شد.

Medication can sometimes help manage spasticity.

دارو گاهی اوقات می‌تواند به مدیریت غیرارادی کمک کند.

نمونه‌های واقعی

Could l have been any more goddamn spastic?

آیا می‌توانستم خیلی بیشتر عصبی و غیرقابل کنترل باشم؟

منبع: American TV series and movie collection

Interestingly, these neurons become so starved for stimulation, they become hypersensitive and start firing inappropriately, causing increased muscle tone and muscle spasms, so we call this spastic paralysis.

جالب اینجاست که این نورون‌ها به شدت گرسنه تحریک می‌شوند، به همین دلیل بیش از حد حساس می‌شوند و به طور نامناسبی شلیک می‌کنند، که باعث افزایش تن صدا و گرفتگی عضلات می‌شود، به همین دلیل به آن فلج اسپاستیک می‌گوییم.

منبع: Osmosis - Nerve

It didn't matter to me if I'd spent the morning really struggling with my medication, or at lunch my legs being very spastic, or even if I had fallen out of my wheelchair.

برای من مهم نبود که آیا صبح را با مشکل بودن در مصرف داروها سپری کرده‌ام، یا در ناهار پاهایم بسیار غیرقابل کنترل بودند، یا حتی اینکه از ویلچر افتاده بودم.

منبع: TED Talks (Video Version) Bilingual Selection

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید