paint spatters
لکههای رنگ
blood spatters
لکههای خون
water spatters
لکههای آب
ink spatters
لکههای جوهر
mud spatters
لکههای گل
oil spatters
لکههای روغن
food spatters
لکههای غذا
coffee spatters
لکههای قهوه
paintbrush spatters
لکههای قلممو
chemical spatters
لکههای شیمیایی
the paint spatters on the canvas created a unique design.
پاشیدن رنگ روی بوم یک طرح منحصر به فرد ایجاد کرد.
rain spatters against the window, creating a soothing sound.
باران به شیشه میخورد و صدای دلپذیری ایجاد میکند.
the chef's cooking caused oil to spatters everywhere.
پخت و پز سرآشپز باعث شد روغن در همه جا پخش شود.
as the car drove through the puddle, it spatters mud on the sidewalk.
همانطور که ماشین از روی برکه عبور می کرد، گل را روی پیاده رو پاشید.
he noticed the spatters of ink on his shirt after writing.
او متوجه لکههای جوهر روی پیراهنش پس از نوشتن شد.
the fireworks spatters bright colors across the night sky.
آتش بازی ها رنگ های روشن را در سراسر آسمان شب پاشید.
she carefully cleaned the spatters of sauce from the table.
او با دقت لکههای سس را از روی میز پاک کرد.
the artist used a brush to create spatters of color.
هنرمند از یک قلم مو برای ایجاد لکههای رنگ استفاده کرد.
spatters of blood were found at the crime scene.
در صحنه جرم لکههای خون پیدا شد.
the gardener smiled at the flower spatters in the soil.
باغبانی لبخندی زد و به لکههای گل در خاک نگاه کرد.
paint spatters
لکههای رنگ
blood spatters
لکههای خون
water spatters
لکههای آب
ink spatters
لکههای جوهر
mud spatters
لکههای گل
oil spatters
لکههای روغن
food spatters
لکههای غذا
coffee spatters
لکههای قهوه
paintbrush spatters
لکههای قلممو
chemical spatters
لکههای شیمیایی
the paint spatters on the canvas created a unique design.
پاشیدن رنگ روی بوم یک طرح منحصر به فرد ایجاد کرد.
rain spatters against the window, creating a soothing sound.
باران به شیشه میخورد و صدای دلپذیری ایجاد میکند.
the chef's cooking caused oil to spatters everywhere.
پخت و پز سرآشپز باعث شد روغن در همه جا پخش شود.
as the car drove through the puddle, it spatters mud on the sidewalk.
همانطور که ماشین از روی برکه عبور می کرد، گل را روی پیاده رو پاشید.
he noticed the spatters of ink on his shirt after writing.
او متوجه لکههای جوهر روی پیراهنش پس از نوشتن شد.
the fireworks spatters bright colors across the night sky.
آتش بازی ها رنگ های روشن را در سراسر آسمان شب پاشید.
she carefully cleaned the spatters of sauce from the table.
او با دقت لکههای سس را از روی میز پاک کرد.
the artist used a brush to create spatters of color.
هنرمند از یک قلم مو برای ایجاد لکههای رنگ استفاده کرد.
spatters of blood were found at the crime scene.
در صحنه جرم لکههای خون پیدا شد.
the gardener smiled at the flower spatters in the soil.
باغبانی لبخندی زد و به لکههای گل در خاک نگاه کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید