spindly

[ایالات متحده]/ˈspɪndli/
[بریتانیا]/ˈspɪndli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. نازک و کشیده؛ به شکل دوکی.

عبارات و ترکیب‌ها

spindly legs

پا‌های باریک و دراز

spindly arms

بازوهای باریک و دراز

جملات نمونه

spindly arms and legs.

بازو و پاهای باریک و نحیف.

We tied the boat up to a 6)spindly bush beside the 7)towpath and waited.

ما قایق را به یک بوته 6)نازک در کنار 7)مسیر کنار آب بستیم و منتظر ماندیم.

On he capers, knock-kneed, curly-shoed, spindly-legged in awful black tights, like something out of the Beano!

در حال انجام حقه ها، زانوهای خمیده، کفش های چروکیده، پا های باریک و بلند در جوراب های سیاه وحشتناک، مانند چیزی از مجله بیانو!

The spindly branches of the tree swayed in the wind.

شاخه های 6)نازک درخت در باد تاب می خوردند.

She had spindly legs but was a fast runner.

او پا هایی 6)نازک داشت اما دونده سریعی بود.

The spider had spindly legs and moved quickly across the floor.

عنکبوت پا هایی 6)نازک داشت و به سرعت روی زمین حرکت می کرد.

The old chair had spindly legs that looked fragile.

صندلی قدیمی پا هایی 6)نازک داشت که شکننده به نظر می رسیدند.

The spindly plant struggled to grow in the dark corner of the room.

گیاه 6)نازک تلاش کرد تا در گوشه تاریک اتاق رشد کند.

He tried to fix the spindly table legs with some extra support.

او سعی کرد با کمی پشتیبانی بیشتر، پای میز 6)نازک را تعمیر کند.

The spindly insect crawled slowly across the ground.

حشره 6)نازک به آرامی روی زمین خزید.

The spindly figure in the distance turned out to be a scarecrow.

تصویر 6)نازک در دوردست در نهایت یک آدم برقی بود.

The spindly branches of the plant reached out towards the sunlight.

شاخه های 6)نازک گیاه به سمت نور خورشید دراز شدند.

She painted a picture of a spindly tree against a colorful sunset.

او تصویری از یک درخت 6)نازک در برابر غروب خورشید رنگارنگ کشید.

نمونه‌های واقعی

Her legs may look spindly, but they're flexible and bendy.

پاهایش ممکن است باریک به نظر برسند، اما انعطاف پذیر و انعطاف پذیر هستند.

منبع: CNN 10 Student English of the Month

Dumbledore replaced the instrument upon its spindly little table.

دامبلدور وسیله را روی میزی کوچک و باریکش عوض کرد.

منبع: Harry Potter and the Order of the Phoenix

Dumbledore replaced the instrument on its spindly little table.

دامبلدور وسیله را روی میزی کوچک و باریکش عوض کرد.

منبع: 5. Harry Potter and the Order of the Phoenix

The sideboard, the silver and the spindly chairs were gone.

میز عسلی، نقره و صندلی‌های باریک از بین رفته بودند.

منبع: Gone with the Wind

This spindly structure makes them very fragile so that when impacted, neurons will stretch and even tear.

این ساختار باریک آنها را بسیار شکننده می کند، به طوری که در صورت برخورد، نورون ها کشیده و حتی پاره می شوند.

منبع: Bilingual Edition of TED-Ed Selected Speeches

Sofiane was over 6ft tall, built like a water tower, with a wide belly and spindly legs.

صفیان قدش بیش از 6 فوت بود، هیکلش مانند یک برج آب بود، با شکمی بزرگ و پاهای باریک.

منبع: The Guardian (Article Version)

Innumerable chains and beads hung around her spindly neck, and her arms and hands were encrusted with bangles and rings.

زنجیرها و مهره های بسیار زیادی دور گردن باریکش آویزان بود و بازو و دستانش با دستبند و حلقه پوشیده شده بود.

منبع: Harry Potter and the Prisoner of Azkaban

And some spindly little orphan gets a fabulous life.

و یک یتیم کوچک و باریک زندگی فوق العاده ای به دست می آورد.

منبع: Scorpion Queen Season 1

So why do the arches of this bridge sit on top of spindly piers?

پس چرا قوس های این پل روی پایه های باریک قرار دارند؟

منبع: Engineering Crash Course

Before you can even scream, its long, spindly hands are already wrapping around your face.

قبل از اینکه بتوانید حتی جیغ بزنید، دست های بلند و باریکش از قبل دور صورت شما پیچیده اند.

منبع: World Atlas of Wonders

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید