overcome spiritlessnesses
غلبه بر بیحسیها
address spiritlessnesses
رسیدگی به بیحسیها
recognize spiritlessnesses
تشخیص بیحسیها
combat spiritlessnesses
مقابله با بیحسیها
avoid spiritlessnesses
اجتناب از بیحسیها
embrace spiritlessnesses
پذیرش بیحسیها
analyze spiritlessnesses
تجزیه و تحلیل بیحسیها
express spiritlessnesses
بیان بیحسیها
reflect on spiritlessnesses
تأمل در مورد بیحسیها
transform spiritlessnesses
تغییر بیحسیها
his spiritlessnesses were evident during the meeting.
ناتوانی او در نشان دادن روحیه در طول جلسه آشکار بود.
she struggled with her spiritlessnesses after the loss.
او پس از دست دادن با کمبود روحیه خود دست و پنجه نرم کرد.
they discussed the spiritlessnesses affecting team morale.
آنها در مورد کمبود روحیه ای که بر روحیه گروه تأثیر می گذاشت بحث کردند.
his spiritlessnesses made it hard for him to enjoy life.
کمبود روحیه او باعث شد که از زندگی لذت نبرد.
we need to address the spiritlessnesses in our community.
ما باید به کمبود روحیه در جامعه خود رسیدگی کنیم.
her spiritlessnesses were caused by constant stress.
کمبود روحیه او ناشی از استرس مداوم بود.
the spiritlessnesses of the workers were concerning.
کمبود روحیه کارگران نگران کننده بود.
finding motivation can combat spiritlessnesses.
پیدا کردن انگیزه می تواند با کمبود روحیه مقابله کند.
he often expressed his spiritlessnesses through art.
او اغلب کمبود روحیه خود را از طریق هنر بیان می کرد.
overcoming spiritlessnesses is essential for personal growth.
غلبه بر کمبود روحیه برای رشد شخصی ضروری است.
overcome spiritlessnesses
غلبه بر بیحسیها
address spiritlessnesses
رسیدگی به بیحسیها
recognize spiritlessnesses
تشخیص بیحسیها
combat spiritlessnesses
مقابله با بیحسیها
avoid spiritlessnesses
اجتناب از بیحسیها
embrace spiritlessnesses
پذیرش بیحسیها
analyze spiritlessnesses
تجزیه و تحلیل بیحسیها
express spiritlessnesses
بیان بیحسیها
reflect on spiritlessnesses
تأمل در مورد بیحسیها
transform spiritlessnesses
تغییر بیحسیها
his spiritlessnesses were evident during the meeting.
ناتوانی او در نشان دادن روحیه در طول جلسه آشکار بود.
she struggled with her spiritlessnesses after the loss.
او پس از دست دادن با کمبود روحیه خود دست و پنجه نرم کرد.
they discussed the spiritlessnesses affecting team morale.
آنها در مورد کمبود روحیه ای که بر روحیه گروه تأثیر می گذاشت بحث کردند.
his spiritlessnesses made it hard for him to enjoy life.
کمبود روحیه او باعث شد که از زندگی لذت نبرد.
we need to address the spiritlessnesses in our community.
ما باید به کمبود روحیه در جامعه خود رسیدگی کنیم.
her spiritlessnesses were caused by constant stress.
کمبود روحیه او ناشی از استرس مداوم بود.
the spiritlessnesses of the workers were concerning.
کمبود روحیه کارگران نگران کننده بود.
finding motivation can combat spiritlessnesses.
پیدا کردن انگیزه می تواند با کمبود روحیه مقابله کند.
he often expressed his spiritlessnesses through art.
او اغلب کمبود روحیه خود را از طریق هنر بیان می کرد.
overcoming spiritlessnesses is essential for personal growth.
غلبه بر کمبود روحیه برای رشد شخصی ضروری است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید