splashes

[ایالات متحده]/ˈsplæʃɪz/
[بریتانیا]/ˈsplæʃɪz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. (نور، رنگ و غیره) لکه‌ها؛ صدای پاشیدن؛ لکه‌های ایجاد شده توسط پاشیدن؛ مقدار پاشیده شده؛ لکه‌های رنگی؛ نقاط پراکنده
v. (سوم شخص مفرد splash) باعث (مایع) پاشیدن شدن؛ (از مایع) به پایین پاشیدن؛ (سوم شخص مفرد splash) پاشیدن؛ با پاشیدن خیس کردن

عبارات و ترکیب‌ها

water splashes

پاشش آب

color splashes

پاشش رنگ

splashing splashes

پاشش پاشش

sudden splashes

پاشش های ناگهانی

splash splashes

پاشش پاشش

big splashes

پاشش های بزرگ

splash of splashes

پاشش از پاشش ها

paint splashes

پاشش های رنگ

splashy splashes

پاشش های آبدار

splashing sounds

صدای پاشش

جملات نمونه

the child splashes water while playing in the pool.

کودک در حالی که در استخر بازی می‌کند، آب می‌پاشد.

she splashes paint on the canvas to create a masterpiece.

او برای خلق یک شاهکار، رنگ روی بوم می‌پاشد.

the dog splashes in the puddle after the rain.

سگ بعد از باران در چاله آب می‌پاشد.

he splashes through the waves at the beach.

او در ساحل از میان امواج عبور می‌کند.

the artist splashes colors to express her emotions.

هنرمند رنگ‌ها را برای بیان احساسات خود می‌پاشد.

she splashes her face with cold water to wake up.

او برای بیدار شدن، صورت خود را با آب سرد می‌پاشد.

the kids giggle as they splashes each other.

بچه‌ها در حالی که همدیگر را می‌پاشند، می‌خندند.

he splashes his drink on the table accidentally.

او به طور تصادفی نوشیدنی خود را روی میز می‌پاشد.

the fountain splashes water high into the air.

چشمه آب را با ارتفاع زیاد به هوا می‌پاشد.

she enjoys the sound of splashes while swimming.

او از صدای آب پاشیدن در حین شنا کردن لذت می‌برد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید