bursts

[ایالات متحده]/bɜːrstz/
[بریتانیا]/bəːrts/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. ناگهان منفجر شدن یا شکستگی؛ ناگهان ظاهر شدن؛ به سرعت پر کردن

عبارات و ترکیب‌ها

energy bursts

ترافیک انرژی

color bursts

تابش رنگ

bursting joy

سرشار از شادی

data bursts

ترافیک داده

light bursts

تابش نور

bursting energy

سرشار از انرژی

sound bursts

ترافیک صدا

bursts forth

به بیرون فوران می‌کند

bursts of laughter

خنده‌های پی‌در‌پی

bursts of light

تابش‌های نور

جملات نمونه

the balloon bursts when it is overinflated.

بادکنک زمانی که بیش از حد پر شود، منفجر می‌شود.

she bursts into laughter at the joke.

او با دیدن این شوخی، ناگهان می‌خندد.

the crowd bursts into applause after the performance.

بعد از اجرا، جمعیت با تشویق انفجاری پاسخ می‌دهد.

he bursts with excitement when he sees the surprise.

وقتی متوجه غافلگیری می‌شود، از هیجان منفجر می‌شود.

the dam bursts, flooding the entire area.

سد می‌ترکد و کل منطقه را آب گرفتہ می‌کند.

her emotions burst forth during the conversation.

احساسات او در طول مکالمه فوران می‌کند.

the fireworks burst into a beautiful display in the sky.

آتش‌بازی‌ها در آسمان به یک نمایش زیبا تبدیل می‌شوند.

he bursts with pride after winning the award.

بعد از برنده شدن جایزه، او از افتخار منفجر می‌شود.

the bubbles burst as they rise to the surface.

حباب‌ها با بالا رفتن به سطح، می‌ترکند.

she bursts out singing in the middle of the street.

او ناگهان شروع به خواندن در وسط خیابان می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید