the glint of gold in his teeth.
درخشش طلا در دندانهایش.
the glint of dark, malevolent eyes.
درخشش چشمان تیره و شرور.
The sun glinted through the leaves.
نور خورشید از میان برگها میتابید.
There was a glint of anger in his eyes.
در چشمانش ردی از خشم دیده می شد.
Rays of sun glinted among the autumn leaves.
اشعههای خورشید در میان برگهای پاییزی میدرخشیدند.
her glasses glinted in the firelight.
عینک او در نور آتش میدرخشید.
his eyes glinted angrily.
چشمانش با خشم میدرخشیدند.
she saw the glint of excitement in his eyes.
او نگاهی از هیجان را در چشمانش دید.
His gold ring was glinting in the sunlight.
نعلکی طلایی او در نور خورشید میدرخشید.
Her spectacles glinted in the moonlight.
عینک او در نور مهتاب میدرخشید.
her ankles and wrists were glinting with gold.
مچ پا و مچ دست او با طلا میدرخشید.
She caught a coolly calculating glint in the other woman’s eye.
او نگاهی محاسبهگر و سرد در چشمان زن دیگر دید.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید