splayed

[ایالات متحده]/sleɪd/
[بریتانیا]/sleɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. زمان گذشته و گذشته استمراری splay
adj. در موقعیت وسیع به سمت بیرون گسترش یافته

عبارات و ترکیب‌ها

splayed fingers

انگشتان باز شده

splayed legs

پاهای باز شده

splayed toes

انگشتان پا باز شده

splayed wings

بال های باز شده

splayed body

بدن باز شده

splayed arms

بازوهای باز شده

splayed out

باز شده

splayed position

موقعیت باز شده

splayed display

نمایش باز شده

splayed arrangement

چیدمان باز شده

جملات نمونه

the cat lay splayed on the warm pavement.

گربه روی زمین گرم دراز کشیده بود.

he splayed his fingers to catch the ball.

او انگشتان خود را باز کرد تا توپ را بگیرد.

the papers were splayed across the table.

کاغذها روی میز پخش شده بودند.

she splayed her arms wide to embrace her friend.

او دستانش را باز کرد تا دوستش را در آغوش بگیرد.

the leaves were splayed out in the sunlight.

برگ‌ها در نور خورشید پخش شده بودند.

he splayed his legs to maintain balance.

او برای حفظ تعادل پاهایش را باز کرد.

the artist's work was splayed across the gallery walls.

کارهای هنرمند در سراسر دیوارهای گالری پخش شده بود.

she splayed the cards on the table for everyone to see.

او کارت‌ها را روی میز برای دیدن همه قرار داد.

the dog lay splayed on the cool grass.

سگ روی چمن خنک دراز کشیده بود.

he splayed the map out to find the best route.

او نقشه را باز کرد تا بهترین مسیر را پیدا کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید