splittism

[ایالات متحده]/ˈsplɪtɪzəm/
[بریتانیا]/ˈsplɪtɪzəm/

ترجمه

n. یک دکترین سیاسی که به تقسیم یا تفکیک یک گروه یا دولت پیشنهاد می‌دهد

عبارات و ترکیب‌ها

political splittism

تقسیم‌خواهی سیاسی

cultural splittism

تقسیم‌خواهی فرهنگی

economic splittism

تقسیم‌خواهی اقتصادی

regional splittism

تقسیم‌خواهی منطقه‌ای

national splittism

تقسیم‌خواهی ملی

ethnic splittism

تقسیم‌خواهی قومی

social splittism

تقسیم‌خواهی اجتماعی

ideological splittism

تقسیم‌خواهی ایدئولوژیک

extreme splittism

تقسیم‌خواهی شدید

violent splittism

تقسیم‌خواهی خشن

جملات نمونه

the government is cracking down on splittism in the region.

دولت در حال سرکوب جدایی‌طلبی در منطقه است.

many activists are accused of promoting splittism.

بسیاری از فعالان به ترویج جدایی‌طلبی متهم شده‌اند.

splittism can lead to social unrest and division.

جدایی‌طلبی می‌تواند منجر به ناآرامی‌های اجتماعی و تفرقه شود.

education plays a crucial role in combating splittism.

آموزش نقش مهمی در مقابله با جدایی‌طلبی ایفا می‌کند.

the rise of splittism has raised concerns among citizens.

افزایش جدایی‌طلبی نگرانی‌ها را در بین شهروندان برانگیخته است.

political leaders must address the issue of splittism.

رهبران سیاسی باید به مسئله جدایی‌طلبی رسیدگی کنند.

efforts to suppress splittism have intensified recently.

تلاش‌ها برای سرکوب جدایی‌طلبی اخیراً تشدید شده است.

splittism threatens the unity of the nation.

جدایی‌طلبی وحدت ملی را تهدید می‌کند.

public discourse often revolves around the topic of splittism.

گفتمان عمومی اغلب حول موضوع جدایی‌طلبی می‌چرخد.

many countries face challenges related to splittism.

بسیاری از کشورها با چالش‌های مرتبط با جدایی‌طلبی روبرو هستند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید