spoons

[ایالات متحده]/spuːnz/
[بریتانیا]/spuːnz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. جمع قاشق؛ مقداری از چیزی که می‌تواند در یک قاشق نگه‌داری شود

عبارات و ترکیب‌ها

wooden spoons

قاشق‌های چوبی

silver spoons

قاشق‌های نقره‌ای

plastic spoons

قاشق‌های پلاستیکی

teaspoons

قاشق چایخوری

soup spoons

قاشق سوپ

serving spoons

قاشق سرو

measuring spoons

قاشق‌های اندازه گیری

baby spoons

قاشق‌های نوزاد

disposable spoons

قاشق‌های یکبار مصرف

stainless spoons

قاشق‌های استیل

جملات نمونه

she stirred the soup with wooden spoons.

او سوپ را با قاشق‌های چوبی هم زد.

he collected antique silver spoons.

او قاشق‌های نقره قدیمی جمع‌آوری کرد.

we need more spoons for the dessert.

ما به قاشق‌های بیشتری برای دسر نیاز داریم.

they used measuring spoons for the recipe.

آنها از قاشق‌های اندازه‌گیری برای دستور غذا استفاده کردند.

she has a set of colorful plastic spoons.

او مجموعه‌ای از قاشق‌های پلاستیکی رنگارنگ دارد.

he dropped his spoon on the floor.

او قاشق خود را روی زمین انداخت.

can you pass me the spoons, please?

می‌توانید لطفاً قاشق‌ها را به من بدهید؟

she prefers using stainless steel spoons.

او ترجیح می‌دهد از قاشق‌های استیل ضد زنگ استفاده کند.

they are selling spoons at the market.

آنها قاشق‌ها را در بازار می‌فروشند.

he ate his cereal with a big spoon.

او غلات صبحانه خود را با یک قاشق بزرگ خورد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید