squaddy

[ایالات متحده]/ˈskwɒdi/
[بریتانیا]/ˈskwɑːdi/

ترجمه

n. (informal) یک جنگی در ارتش؛ یک سرباز در رتبه پایین‌ترین.
شکل‌های واژه
جمعsquaddies

عبارات و ترکیب‌ها

young squaddy

سرباز جوان

the squaddies

سربازان

british squaddies

سربازان بریتانیایی

squaddy workout

ورزش سرباز

old squaddy

سرباز قدیمی

a squaddy

یک سرباز

ex-squaddy

سرباز سابق

squaddy life

زندگی سرباز

two squaddies

دو سرباز

squaddy slang

زبان گویش سرباز

جملات نمونه

the young squaddy looked nervous during his first day at camp.

سرباز جوان در روز اول خود در ک營 نگران به نظر می‌رسید.

a new squaddy asked the sergeant for directions.

یک سرباز جدید از سرهنگ جهت راهنمایی پرسید.

the squaddy training was extremely tough.

آموزش سربازان بسیار سخت بود.

the old squaddy told stories of his wartime experiences.

سرباز قدیمی داستان‌هایی از تجربیات جنگی خود را روایت کرد.

every squaddy must learn to follow orders.

هر سرباز باید یاد بگیرد که دستورات را پیروی کند.

the squaddy felt homesick after three months away.

سرباز پس از سه ماه دوری احساس تنهایی و خانواده‌گری کرد.

a group of squaddies played football during their break.

گروهی از سربازان در زمان استراحت فوتبال بازی کردند.

the silly squaddy forgot his rifle in the barracks.

سرباز گوشه‌گرد گلگی خود را در اردوگاه فراموش کرد.

the squaddy life taught him discipline and respect.

زندگی سربازی به او درس انضباط و احترام را آموخت.

the poor squaddy was exhausted after the long march.

سرباز فقیر پس از مسیر طولانی خسته شد.

the squaddy reported to the commanding officer immediately.

سرباز فورا به فرمانده اطلاع داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید