squalled loudly
به شدت فریاد زد
squalled out
بیرون فریاد زد
squalled away
دور فریاد زد
squalled fiercely
با خشم فریاد زد
squalled in pain
از درد فریاد زد
squalled with joy
از خوشی فریاد زد
squalled at night
در شب فریاد زد
squalled for help
برای کمک فریاد زد
squalled in fear
از ترس فریاد زد
squalled suddenly
ناگهان فریاد زد
the baby squalled loudly when it was hungry.
وقتی گرسنه بود، نوزاد با صدای بلند زاری میکرد.
as the storm approached, the wind squalled through the trees.
همانطور که طوفان نزدیک میشد، باد از میان درختان زاری میکرد.
she squalled in protest when her toy was taken away.
وقتی اسباببازیاش را گرفتند، او به نشانه اعتراض زاری کرد.
the children squalled with excitement at the carnival.
کودکان با هیجان در کارناوال زاری میکردند.
he squalled for help after falling off his bike.
بعد از اینکه از دوچرخهاش افتاد، او برای کمک زاری کرد.
the dog squalled when it saw the thunderstorm.
وقتی سگ طوفان را دید، زاری کرد.
she squalled in delight when she received the gift.
وقتی هدیه را دریافت کرد، او با خوشحالی زاری کرد.
the toddler squalled as he lost his favorite blanket.
وقتی پتوی مورد علاقهاش را گم کرد، کودک خردسال زاری کرد.
when the lights went out, the crowd squalled in fear.
وقتی چراغها خاموش شدند، جمعیت از ترس زاری کردند.
the performance was so bad that the audience squalled in disapproval.
اجرا آنقدرها بد بود که مخاطبان با نارضایتی زاری کردند.
squalled loudly
به شدت فریاد زد
squalled out
بیرون فریاد زد
squalled away
دور فریاد زد
squalled fiercely
با خشم فریاد زد
squalled in pain
از درد فریاد زد
squalled with joy
از خوشی فریاد زد
squalled at night
در شب فریاد زد
squalled for help
برای کمک فریاد زد
squalled in fear
از ترس فریاد زد
squalled suddenly
ناگهان فریاد زد
the baby squalled loudly when it was hungry.
وقتی گرسنه بود، نوزاد با صدای بلند زاری میکرد.
as the storm approached, the wind squalled through the trees.
همانطور که طوفان نزدیک میشد، باد از میان درختان زاری میکرد.
she squalled in protest when her toy was taken away.
وقتی اسباببازیاش را گرفتند، او به نشانه اعتراض زاری کرد.
the children squalled with excitement at the carnival.
کودکان با هیجان در کارناوال زاری میکردند.
he squalled for help after falling off his bike.
بعد از اینکه از دوچرخهاش افتاد، او برای کمک زاری کرد.
the dog squalled when it saw the thunderstorm.
وقتی سگ طوفان را دید، زاری کرد.
she squalled in delight when she received the gift.
وقتی هدیه را دریافت کرد، او با خوشحالی زاری کرد.
the toddler squalled as he lost his favorite blanket.
وقتی پتوی مورد علاقهاش را گم کرد، کودک خردسال زاری کرد.
when the lights went out, the crowd squalled in fear.
وقتی چراغها خاموش شدند، جمعیت از ترس زاری کردند.
the performance was so bad that the audience squalled in disapproval.
اجرا آنقدرها بد بود که مخاطبان با نارضایتی زاری کردند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید