squalled

[ایالات متحده]/skwɔːld/
[بریتانیا]/skwɔld/

ترجمه

v. زمان گذشته و گذشته مشارکتی از squall

عبارات و ترکیب‌ها

squalled loudly

به شدت فریاد زد

squalled out

بیرون فریاد زد

squalled away

دور فریاد زد

squalled fiercely

با خشم فریاد زد

squalled in pain

از درد فریاد زد

squalled with joy

از خوشی فریاد زد

squalled at night

در شب فریاد زد

squalled for help

برای کمک فریاد زد

squalled in fear

از ترس فریاد زد

squalled suddenly

ناگهان فریاد زد

جملات نمونه

the baby squalled loudly when it was hungry.

وقتی گرسنه بود، نوزاد با صدای بلند زاری می‌کرد.

as the storm approached, the wind squalled through the trees.

همانطور که طوفان نزدیک می‌شد، باد از میان درختان زاری می‌کرد.

she squalled in protest when her toy was taken away.

وقتی اسباب‌بازی‌اش را گرفتند، او به نشانه اعتراض زاری کرد.

the children squalled with excitement at the carnival.

کودکان با هیجان در کارناوال زاری می‌کردند.

he squalled for help after falling off his bike.

بعد از اینکه از دوچرخه‌اش افتاد، او برای کمک زاری کرد.

the dog squalled when it saw the thunderstorm.

وقتی سگ طوفان را دید، زاری کرد.

she squalled in delight when she received the gift.

وقتی هدیه را دریافت کرد، او با خوشحالی زاری کرد.

the toddler squalled as he lost his favorite blanket.

وقتی پتوی مورد علاقه‌اش را گم کرد، کودک خردسال زاری کرد.

when the lights went out, the crowd squalled in fear.

وقتی چراغ‌ها خاموش شدند، جمعیت از ترس زاری کردند.

the performance was so bad that the audience squalled in disapproval.

اجرا آنقدرها بد بود که مخاطبان با نارضایتی زاری کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید