bird squawked
پرنده قار قاهو کرد
she squawked loudly
او با صدای بلند قار قاهو کرد
he squawked back
او در پاسخ قار قاهو کرد
they squawked together
آنها با هم قار قاهو کردند
squawked in surprise
با تعجب قار قاهو کرد
squawked at me
به من قار قاهو کرد
squawked in fear
از ترس قار قاهو کرد
squawked for help
برای کمک خواست قار قاهو کرد
squawked with joy
با خوشحالی قار قاهو کرد
loudly squawked
با صدای بلند قار قاهو کرد
the parrot squawked loudly when it saw the cat.
وقتی گربه را دید، طوطی با صدای بلند داد زد.
she squawked in surprise when she saw the snake.
وقتی مار را دید، با تعجب داد زد.
the children squawked with delight at the circus.
بچه ها با خوشحالی در سیرک داد زدند.
the duck squawked as it waddled across the road.
وقتی که اردک در حال راه رفتن روی جاده بود، داد زد.
he squawked out a warning to his friends.
او به دوستانش هشدار داد.
the angry bird squawked at the intruder.
پرنده عصبانی به مزاحم داد زد.
she squawked her opinion during the meeting.
او در طول جلسه نظر خود را بیان کرد.
the kids squawked when the fireworks started.
وقتی آتش بازی شروع شد، بچه ها داد زدند.
the rooster squawked at dawn, waking everyone up.
مرد آشفت با شروع سپیده دم، همه را از خواب بیدار کرد.
he squawked in frustration after losing the game.
او بعد از باختن در بازی، با ناامیدی داد زد.
bird squawked
پرنده قار قاهو کرد
she squawked loudly
او با صدای بلند قار قاهو کرد
he squawked back
او در پاسخ قار قاهو کرد
they squawked together
آنها با هم قار قاهو کردند
squawked in surprise
با تعجب قار قاهو کرد
squawked at me
به من قار قاهو کرد
squawked in fear
از ترس قار قاهو کرد
squawked for help
برای کمک خواست قار قاهو کرد
squawked with joy
با خوشحالی قار قاهو کرد
loudly squawked
با صدای بلند قار قاهو کرد
the parrot squawked loudly when it saw the cat.
وقتی گربه را دید، طوطی با صدای بلند داد زد.
she squawked in surprise when she saw the snake.
وقتی مار را دید، با تعجب داد زد.
the children squawked with delight at the circus.
بچه ها با خوشحالی در سیرک داد زدند.
the duck squawked as it waddled across the road.
وقتی که اردک در حال راه رفتن روی جاده بود، داد زد.
he squawked out a warning to his friends.
او به دوستانش هشدار داد.
the angry bird squawked at the intruder.
پرنده عصبانی به مزاحم داد زد.
she squawked her opinion during the meeting.
او در طول جلسه نظر خود را بیان کرد.
the kids squawked when the fireworks started.
وقتی آتش بازی شروع شد، بچه ها داد زدند.
the rooster squawked at dawn, waking everyone up.
مرد آشفت با شروع سپیده دم، همه را از خواب بیدار کرد.
he squawked in frustration after losing the game.
او بعد از باختن در بازی، با ناامیدی داد زد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید