squawked

[ایالات متحده]/skwɔːkt/
[بریتانیا]/skwɔkt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. صدای خشن یا بلندی ایجاد کرد

عبارات و ترکیب‌ها

bird squawked

پرنده قار قاهو کرد

she squawked loudly

او با صدای بلند قار قاهو کرد

he squawked back

او در پاسخ قار قاهو کرد

they squawked together

آنها با هم قار قاهو کردند

squawked in surprise

با تعجب قار قاهو کرد

squawked at me

به من قار قاهو کرد

squawked in fear

از ترس قار قاهو کرد

squawked for help

برای کمک خواست قار قاهو کرد

squawked with joy

با خوشحالی قار قاهو کرد

loudly squawked

با صدای بلند قار قاهو کرد

جملات نمونه

the parrot squawked loudly when it saw the cat.

وقتی گربه را دید، طوطی با صدای بلند داد زد.

she squawked in surprise when she saw the snake.

وقتی مار را دید، با تعجب داد زد.

the children squawked with delight at the circus.

بچه ها با خوشحالی در سیرک داد زدند.

the duck squawked as it waddled across the road.

وقتی که اردک در حال راه رفتن روی جاده بود، داد زد.

he squawked out a warning to his friends.

او به دوستانش هشدار داد.

the angry bird squawked at the intruder.

پرنده عصبانی به مزاحم داد زد.

she squawked her opinion during the meeting.

او در طول جلسه نظر خود را بیان کرد.

the kids squawked when the fireworks started.

وقتی آتش بازی شروع شد، بچه ها داد زدند.

the rooster squawked at dawn, waking everyone up.

مرد آشفت با شروع سپیده دم، همه را از خواب بیدار کرد.

he squawked in frustration after losing the game.

او بعد از باختن در بازی، با ناامیدی داد زد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید