stagger

[ایالات متحده]/ˈstæɡə(r)/
[بریتانیا]/ˈstæɡər/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. باعث شود که به صورت متناوب یا همپوشان تنظیم شود؛ به طور ناپایدار راه برود یا حرکت کند؛ تردید کند
vi. به طور ناپایدار راه برود یا حرکت کند؛ تردید کند
n. راه رفتن ناپایدار؛ تنظیم به صورت متناوب یا همپوشان
adj. تنظیم شده به صورت متناوب یا همپوشان؛ نه به صورت مستقیم یا در فواصل منظم.

عبارات و ترکیب‌ها

staggered steps

گام‌های نامنظم

staggering news

اخبار تکان‌دهنده

staggered schedule

برنامه زمانی نامنظم

staggered payment

پرداخت مرحله‌ای

staggered prices

قیمت‌های نامنظم

staggered arrival

ورود نامنظم

staggered formation

تشکیل نامنظم

جملات نمونه

be staggered by the news

تحت تأثیر قرار گرفتن از خبر

to stagger office hours

تغییر زمان کاری

a staggering achievement; a staggering defeat.

یک دستاورد شگفت انگیز؛ یک شکست شگفت انگیز.

The public response was absolutely staggering.

واکنش مردم کاملاً شگفت انگیز بود.

stagger the screws at each joint.

پیچ ها را در هر مفصل به صورت نامنظم قرار دهید.

The blow staggered him.

ضربه او را به عقب راند.

The difficulty of examination staggered him.

مشکلات امتحان او را به عقب راند.

He staggered underneath a burden.

او در حالی که بار را حمل می کرد، به عقب سر خورد.

Profits have shot up by a staggering 25%.

سودها به طور شگفت انگیزی 25 درصد افزایش یافته است.

a 32-bit processor that's able to crunch data at a staggering speed.

یک پردازنده 32 بیتی که قادر است داده ها را با سرعت سرسام آور خرد کند.

the collision staggered her and she fell.

برخورد باعث سرگیجه او شد و او افتاد.

I was staggered to find it was six o'clock.

من شگفت زده شدم وقتی فهمیدم ساعت شش شده است.

meetings are staggered throughout the day.

جلسات در طول روز به صورت متناوب برگزار می شوند.

the pub is within an easy stagger of his office.

بار به راحتی در دسترس دفتر کار او است.

students in a multitrack program with staggered vacations.

دانشجویان در یک برنامه چند رشته ای با تعطیلات متناوب.

The fellness of the blow staggered him.

شدت ضربه او را به عقب راند.

staggered the nurses' shifts.

شیفت پرستاران را تنظیم کرد.

The wounded man staggered along.

مرد زخمی به سختی به جلو حرکت کرد.

نمونه‌های واقعی

He was right in that the country was altering with staggering rapidity.

او درست می‌گفت که کشور با سرعت سرسام‌آوری در حال تغییر بود.

منبع: New Concept English: Vocabulary On-the-Go, Book Three.

The staggering problems of poverty remain unresolved.

مشکلات سرسام‌آور فقر همچنان حل نشده باقی مانده‌اند.

منبع: New Concept English Book Three Vocabulary Audio with Subtitles

It's really quite staggering in scale.

اندازه آن واقعاً بسیار سرسام‌آور است.

منبع: CNN 10 Student English of the Month

One young boy staggers under his load.

یک پسر جوان در حالی که بار خود را حمل می‌کند، به خود می‌لرزد.

منبع: CNN 10 Student English May/June 2018 Compilation

He staggered, but he did not fall.

او به خود می‌لرزید، اما نیفتاد.

منبع: Modern University English Intensive Reading (2nd Edition) Volume 3

The Savage pushed her away with such force that she staggered and fell.

سویج او را با چنان نیرویی پس زد که او به خود می‌لرزید و افتاد.

منبع: Brave New World

Many companies are planning to stagger shifts.

شرکت‌های زیادی در حال برنامه‌ریزی برای شیفت دادن هستند.

منبع: CNN 10 Student English May 2020 Collection

It does take a staggering toll on the families and the caregivers.

این واقعاً تلفات سرسام‌آوری بر خانواده‌ها و مراقبان وارد می‌کند.

منبع: CNN 10 Student English of the Month

A staggering more than 3 billion in stolen crypto over the past five years.

بیش از 3 میلیارد سرسام‌آور ارز دیجیتال به سرقت رفته در پنج سال گذشته.

منبع: CNN 10 Student English of the Month

Harry grabbed Hermione's hand as they staggered and stumbled over stone and wood.

هری دست هرمیون را گرفت در حالی که آن‌ها به خود می‌لرزیدند و روی سنگ و چوب سر می‌خوردند.

منبع: 7. Harry Potter and the Deathly Hallows

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید