staggering amount
میزان سرگیجه آور
staggering growth
رشد سرگیجه آور
staggering success
موفقیت سرگیجه آور
a staggering achievement; a staggering defeat.
یک دستاورد شگفت انگیز؛ یک شکست شگفت انگیز.
The public response was absolutely staggering.
واکنش مردم کاملاً شگفت انگیز بود.
Profits have shot up by a staggering 25%.
سودها به طور قابل توجهی 25 درصد افزایش یافته است.
a 32-bit processor that's able to crunch data at a staggering speed.
یک پردازنده 32 بیتی که قادر است داده ها را با سرعت سرسام آور خرد کند.
Why is that man staggering about the room like that?
چرا آن مرد اینطوری به صورت نامطمئن در اتاق قدم می زند؟
The sheer volume of fiction produced is staggering.
حجم زیاد رمان های تولید شده شگفت انگیز است.
Synaptic activity is staggering: 10 quadrillion (1016) neural connections a second.
فعالیت سیناپسی شگفت انگیز است: 10 کوادریلیون (1016) اتصال عصبی در ثانیه.
was discombobulated by the staggering number of possibilities;
از تعداد زیاد احتمالات گیج شده بود.
The excavation exposed a staggering number of Bronze Age artifacts. The term can often imply revelation of something better left concealed:
حفاری تعداد قابل توجهی از آثار مفرغی را نشان داد. این اصطلاح اغلب میتواند به معنای آشکار کردن چیزی باشد که بهتر است پنهان بماند:
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید