staggerer

[ایالات متحده]/ˈstæɡərə/
[بریتانیا]/ˈstæɡərər/

ترجمه

n. فردی که به طور ناپایدار یا با تردید راه می‌رود؛ فردی که تردید می‌کند؛ یک کار یا مشکل دشوار؛ کسی که تکان می‌خورد یا لنگ لنگان می‌رود؛ کسی که تردید می‌کند
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

staggerer effect

اثر تعادل از دست رفته

staggerer move

حرکت تعادلی

staggerer fall

افتادن ناگهانی

staggerer pace

گام‌های ناهموار

staggerer style

سبک تعادلی

staggerer performance

عملکرد تعادلی

staggerer impact

تاثیر تعادلی

staggerer approach

رویکرد تعادلی

staggerer technique

تکنیک تعادلی

staggerer response

واکنش تعادلی

جملات نمونه

the staggerer struggled to keep his balance on the uneven path.

سرسرخ، برای حفظ تعادل خود روی مسیر ناهموار تلاش کرد.

she felt like a staggerer after the long hike up the mountain.

او بعد از صعود طولانی به کوهستان احساس می‌کرد مثل یک سرسرخ است.

the staggerer was a common sight after the party.

سرسرخ بعد از مهمانی منظره‌ای رایج بود.

he was a staggerer, swaying under the influence of the drink.

او یک سرسرخ بود، در حالی که تحت تأثیر نوشیدنی به این طرف و آن طرف می‌رفت.

as a staggerer, he tried to navigate through the crowd.

به عنوان یک سرسرخ، او سعی کرد از میان جمعیت عبور کند.

the staggerer paused to regain his composure.

سرسرخ برای به دست آوردن آرامش خود مکث کرد.

watching the staggerer made everyone laugh.

تماشای سرسرخ باعث خنده همه شد.

the staggerer finally made it to the finish line.

سرسرخ بالاخره به خط پایان رسید.

she was embarrassed to be seen as a staggerer in public.

او از اینکه در ملاء عام به عنوان یک سرسرخ دیده شود خجالت می‌کشید.

the staggerer had to hold onto the railing for support.

سرسرخ مجبور شد برای حمایت از نرده‌ها بگیرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید