steadied

[ایالات متحده]/ˈstɛdɪd/
[بریتانیا]/ˈstɛdɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. پایدار یا ثابت ساخته شده; به حالت پایدار بازگردانده شده

عبارات و ترکیب‌ها

steadied my nerves

آرام کردم اعصابم

steadied his hand

دستش را ثابت کردم

steadied her breath

نفسش را ثابت کردم

steadied the ship

کشتی را ثابت کردم

steadied their resolve

اراده آنها را ثابت کردم

steadied the camera

دوربین را ثابت کردم

steadied his emotions

احساساتش را ثابت کردم

steadied the ladder

نردبان را ثابت کردم

steadied my focus

تمرکز خود را ثابت کردم

steadied their stance

موقعیت آنها را ثابت کردم

جملات نمونه

she steadied herself before making the speech.

او قبل از ایراد سخنرانی خود را آرام کرد.

the rider steadied the horse before the jump.

سوار قبل از پرش اسب را آرام کرد.

he steadied the ladder against the wall.

او نردبان را در برابر دیوار محکم کرد.

she steadied her breath to calm her nerves.

او نفس خود را تنظیم کرد تا اعصابش را آرام کند.

the coach steadied the team during the timeout.

مربی تیم را در زمان وقفه آرام کرد.

he steadied the camera to take a clear picture.

او دوربین را محکم کرد تا عکس واضحی بگیرد.

the child steadied the toy before playing with it.

کودک اسباب‌بازی را قبل از بازی با آن محکم کرد.

the technician steadied the equipment for the test.

تکنسین تجهیزات را برای آزمایش محکم کرد.

she steadied her hand to draw a straight line.

او دست خود را محکم کرد تا خطی مستقیم بکشد.

the pilot steadied the plane during turbulence.

خلبان هواپیما را در طول تلاطم آرام کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید