stigmata

[ایالات متحده]/stɪgˈmɑ:tə/
[بریتانیا]/'stɪgmətə/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. استیگماتا؛ نقاط قرمز روی پوست.
Word Forms
جمعstigmata

جملات نمونه

The stigmata on his hands were believed to be signs of divine intervention.

نشانه هایی از مداخله الهی بر روی دست هایش وجود داشت که معتقد بودند نشانه هایی از مداخله الهی هستند.

The stigmata of discrimination still linger in our society today.

نشانه های تبعیض هنوز هم در جامعه ما وجود دارند.

She bore the stigmata of her traumatic past in her eyes.

او نشانه های گذشته آسیب زا خود را در چشمانش داشت.

The stigmata of corruption tarnished the reputation of the company.

نشانه های فساد باعث لکه دار شدن شهرت شرکت شد.

He felt the stigmata of failure weighing heavily on his shoulders.

او احساس کرد که نشانه های شکست به شدت روی شانه‌هایش سنگینی می‌کند.

The stigmata of war haunted the survivors for years to come.

نشانه های جنگ برای سال ها آینده بازماندگان را آزار می داد.

The stigmata of poverty could be seen in the dilapidated buildings of the neighborhood.

نشانه های فقر در ساختمان های فرسوده محله قابل مشاهده بود.

She tried to hide the stigmata of her illness with makeup.

او سعی کرد با استفاده از آرایش، نشانه های بیماری خود را پنهان کند.

The stigmata of betrayal left deep emotional scars on him.

نشانه های خیانت زخم های عمیق احساسی بر او وارد کرد.

The stigmata of colonialism still affects the socio-political landscape of many countries.

نشانه های استعمار هنوز بر چشم انداز اجتماعی و سیاسی بسیاری از کشورها تأثیر می گذارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید