stooping

[ایالات متحده]/ˈstuːpɪŋ/
[بریتانیا]/ˈstuːpɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. به جلو خم شدن، به ویژه در شانه‌ها و کمر؛ منحنی یا خمیده
v. شکل حال استمراری از stoop؛ خم شدن به سمت پایین؛ تعظیم کردن؛ تسلیم شدن یا خم شدن به سمت پایین

عبارات و ترکیب‌ها

stooping down

خم شدن

stooping over

خم شدن بر روی

stooping low

خم شدن پایین

stooping forward

خم شدن به جلو

stooping gait

راه رفتن خمیده

stooping posture

وضعیت بدنی خمیده

stooping stance

وضعیت ایستاده خمیده

stooping action

عمل خم شدن

stooping position

وضعیت خمیده

stooping behavior

رفتار خمیده

جملات نمونه

he was stooping to pick up the fallen book.

او برای برداشتن کتاب افتاده خم شده بود.

the gardener was stooping over the flowers to inspect them.

باغبانی برای بررسی گل ها خم شده بود.

she saw him stooping to tie his shoelaces.

او دید که او برای بستن بند کفشش خم شده است.

stooping can cause back pain if done frequently.

خم شدن می تواند باعث درد کمر شود اگر به طور مکرر انجام شود.

he was stooping down to talk to the child.

او برای صحبت با کودک خم شده بود.

the old man was stooping as he walked down the street.

مرد پیر در حالی که در خیابان راه می رفت خم بود.

she was stooping to gather the fallen leaves.

او برای جمع کردن برگ های افتاده خم شده بود.

after stooping for a long time, he straightened up.

پس از خم شدن برای مدت طولانی، او صاف شد.

he noticed her stooping to look at the ground.

او متوجه شد که او برای نگاه کردن به زمین خم شده است.

stooping to help someone can be a kind gesture.

خم شدن برای کمک به کسی می تواند یک حرکت خوب باشد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید