stringy texture
بافت رشتهای
stringy meat
گوشت رشتهای
stringy vegetables
سبزیجات رشتهای
Her stringy hair takes away from her lovely face.
موهای وز و نامرتبش باعث کم شدن جذابیت چهرهاش میشود.
Definition: Stringy Stonecrop Herb is the fresh or dried herb of Sedum sarmentosum Bunge (Fam.
تعریف: گیاه چغندر سنگی رشتهای، گیاه تازه یا خشک Sedum sarmentosum Bunge (خانواده).
This is pizza turned into pie - thick gooey pastry crust, tons of stringy cheese, squidgy and fatty and sits like a lead weight in your stomach for hours afterwards.
این پیتزا است که به پای تبدیل شده است - خمیر پاستا ضخیم و چسبناک، مقدار زیادی پنیر رشته ای، چرب و روغنی که ساعت ها مانند یک وزنه سنگین در معده شما می ماند.
The meat was tough and stringy.
گوشت سفت و رشتهای بود.
She had a stringy hair that she always tied back.
او یک رشته مو داشت که همیشه آن را میبست.
The stringy cheese stretched as she pulled it apart.
پنیر رشتهای در حالی که آن را از هم جدا میکرد، کشیده میشد.
The stringy texture of the spinach made it hard to eat.
بافت رشتهای اسفناج خوردن آن را دشوار میکرد.
He avoided the stringy parts of the fruit.
او از قسمتهای رشتهای میوه اجتناب میکرد.
The stringy seaweed washed up on the shore.
جلبکهای رشتهای روی ساحل کشیده شدند.
The stringy roots of the plant spread out underground.
ریشههای رشتهای گیاه در زیر زمین پخش شده بودند.
The stringy threads of the spider's web glistened in the sunlight.
نخهای رشتهای تارعنکبوت در نور خورشید میدرخشیدند.
The soup had a stringy consistency that was unappetizing.
سوپ بافت رشتهای داشت که غیردلپذیر بود.
She trimmed the stringy edges of the fabric before sewing it.
او قبل از دوختن پارچه، لبههای رشتهای آن را مرتب کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید