stultified

[ایالات متحده]/ˈstʌltɪfaɪd/
[بریتانیا]/ˈstʌltɪfaɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. چیزی را احمقانه یا مضحک به نظر آوردن؛ بی‌فایده یا بی‌اثر کردن

عبارات و ترکیب‌ها

stultified mind

ذهن مهارشده

stultified ambitions

جاه‌طلبی‌های مهارشده

stultified potential

ظرفیت مهارشده

stultified creativity

خلاقیت مهارشده

stultified growth

رشد مهارشده

stultified progress

پیشرفت مهارشده

stultified efforts

تلاش‌های مهارشده

stultified thoughts

افکار مهارشده

stultified dreams

رویاهای مهارشده

stultified ideas

ایده‌های مهارشده

جملات نمونه

his creativity was stultified by the rigid rules of the organization.

خلاقیت او توسط قوانین سخت‌گیرانه سازمان خفه شده بود.

the constant criticism stultified her confidence.

انتقادات مداوم اعتماد به نفس او را خفه کرد.

they felt stultified in their mundane jobs.

آنها در مشاغل یکنواخت خود احساس خفقان می‌کردند.

his potential was stultified by a lack of opportunities.

پتانسیل او به دلیل فقدان فرصت‌ها خفه شده بود.

she felt stultified by the repetitive tasks at work.

او احساس خفقان می‌کرد به دلیل وظایف تکراری در محل کار.

his enthusiasm was stultified by the lack of support.

اشتیاق او به دلیل فقدان حمایت خفه شده بود.

the project was stultified by bureaucratic delays.

این پروژه به دلیل تاخیرات اداری خفه شده بود.

stultified by routine, he sought new challenges.

او که به دلیل روتین احساس خفقان می‌کرد، به دنبال چالش‌های جدید بود.

her ideas were stultified by the team's unwillingness to change.

ایده‌های او به دلیل عدم تمایل تیم به تغییر خفه شده بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید