subassemblies

[ایالات متحده]/ˌsʌb.əˈsɛm.bli/
[بریتانیا]/ˌsʌb.əˈsɛm.bli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک جزء یا قسمت از یک مجموعه بزرگتر؛ یک مجموعه ثانویه در الکترونیک؛ یک قسمت یا ماژول که مونتاژ شده است

عبارات و ترکیب‌ها

subassembly line

خط مونتاژ فرعی

subassembly process

فرآیند مونتاژ فرعی

subassembly unit

واحد مونتاژ فرعی

subassembly kit

کیت مونتاژ فرعی

subassembly area

فضای مونتاژ فرعی

subassembly stage

مرحله مونتاژ فرعی

subassembly assembly

مونتاژ مونتاژ فرعی

subassembly component

قطعه مونتاژ فرعی

subassembly design

طراحی مونتاژ فرعی

subassembly inspection

بازرسی مونتاژ فرعی

جملات نمونه

the subassembly was completed ahead of schedule.

مونتاژ فرعی زودتر از زمان‌بندی تکمیل شد.

we need to inspect the subassembly for any defects.

ما باید مونتاژ فرعی را برای هرگونه نقص بررسی کنیم.

each subassembly plays a crucial role in the final product.

هر مونتاژ فرعی نقش مهمی در محصول نهایی ایفا می‌کند.

the engineers designed a new subassembly for better efficiency.

مهندسان یک مونتاژ فرعی جدید برای افزایش بهره‌وری طراحی کردند.

training staff on subassembly techniques is essential.

آموزش کارکنان در مورد تکنیک‌های مونتاژ فرعی ضروری است.

we will outsource the subassembly to reduce costs.

ما مونتاژ فرعی را برای کاهش هزینه‌ها برون‌سپاری خواهیم کرد.

the subassembly process requires precise measurements.

فرآیند مونتاژ فرعی نیاز به اندازه‌گیری دقیق دارد.

quality control checks are vital for each subassembly.

بررسی‌های کنترل کیفیت برای هر مونتاژ فرعی حیاتی است.

they are developing a new subassembly line for production.

آنها در حال توسعه یک خط مونتاژ فرعی جدید برای تولید هستند.

after the subassembly is finished, we will move to the next phase.

پس از اتمام مونتاژ فرعی، به مرحله بعدی خواهیم رفت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید