subdomain

[ایالات متحده]/sʌbˈdəʊm.eɪn/
[بریتانیا]/sʌbˈdoʊ.men/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. زیرمجموعه‌ای از یک حوزه در محاسبات؛ یک زیرمنطقه یا زیرمجموعه
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

subdomain name

نام زیردامنه

manage subdomain

مدیریت زیردامنه

create subdomain

ایجاد زیردامنه

subdomain hosting

میزبانی زیردامنه

add subdomain

افزودن زیردامنه

subdomains listed

لیست زیردامنه ها

subdomain conflict

تداخل زیردامنه

main subdomain

زیردامنه اصلی

using subdomain

استفاده از زیردامنه

subdomain setup

راه اندازی زیردامنه

جملات نمونه

our marketing team manages the blog subdomain.

تیم بازاریابی ما زیردامنه وبلاگ را مدیریت می‌کند.

the company created a subdomain for their online store.

شرکت یک زیردامنه برای فروشگاه آنلاین خود ایجاد کرد.

we’ll use a subdomain to test the new website design.

ما از یک زیردامنه برای آزمایش طرح جدید وب‌سایت استفاده خواهیم کرد.

the support subdomain provides helpful customer resources.

زیردامنه پشتیبانی منابع مفید مشتری را ارائه می‌دهد.

check the subdomain’s analytics to track traffic.

تحلیل‌های زیردامنه را بررسی کنید تا ترافیک را ردیابی کنید.

we’re migrating content to a new subdomain soon.

ما به زودی محتوا را به یک زیردامنه جدید منتقل خواهیم کرد.

the sales subdomain focuses on product promotions.

زیردامنه فروش بر روی تبلیغ محصولات تمرکز دارد.

a wildcard subdomain can catch any unmatched requests.

یک زیردامنه wildcard می‌تواند هرگونه درخواست منطبق نشده را دریافت کند.

we need to configure the dns records for the subdomain.

ما باید تنظیمات DNS را برای زیردامنه پیکربندی کنیم.

the development team is working on the staging subdomain.

تیم توسعه در حال کار بر روی زیردامنه staging است.

each department has its own dedicated subdomain.

هر بخش زیردامنه اختصاصی خود را دارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید