suckled the baby
نوزاد را شیر داد
suckled by mother
توسط مادر شیر داده شد
suckled at breast
در سینه شیر داد
suckled on demand
به محض تقاضا شیر داد
suckled young ones
نوزادان را شیر داد
suckled for hours
ساعتها شیر داد
suckled until full
تا سیر شوند شیر داد
suckled close by
نزدیک شیر داد
suckled in silence
در سکوت شیر داد
suckled with care
با مراقبت شیر داد
the mother suckled her baby for several months.
مادر برای چند ماه، نوزاد خود را شیر داد.
he suckled the calf until it was strong enough to eat grass.
او گوساله را تا زمانی که به اندازه کافی قوی شد تا علف بخورد، شیر داد.
after being suckled, the puppy quickly grew healthy.
پس از شیر خوردن، توله سگ به سرعت سالم و قوی شد.
the baby was suckled on demand, whenever he cried.
نوزاد هر زمان که گریه میکرد، به محض تقاضا شیر میخورد.
she suckled her child while reading a book.
او در حالی که کتاب میخواند، فرزندش را شیر میداد.
the nurse suckled the orphaned kittens.
پرستار بچه های گربه یتیم را شیر میداد.
farmers often suckled lambs to ensure their survival.
کشاورزان اغلب بره ها را شیر میدادند تا از بقای آنها اطمینان حاصل کنند.
she was proud to have suckled her twins successfully.
او به داشتن دوقلوهایی که با موفقیت شیر داده بود، افتخار میکرد.
the lioness suckled her cubs in the shade of the trees.
لوی مادر بچه های خود را در سایه درختان شیر میداد.
he watched as the mare suckled her foal.
او نگاه کرد و دید که مادیان، مَهرچهاش را شیر میدهد.
suckled the baby
نوزاد را شیر داد
suckled by mother
توسط مادر شیر داده شد
suckled at breast
در سینه شیر داد
suckled on demand
به محض تقاضا شیر داد
suckled young ones
نوزادان را شیر داد
suckled for hours
ساعتها شیر داد
suckled until full
تا سیر شوند شیر داد
suckled close by
نزدیک شیر داد
suckled in silence
در سکوت شیر داد
suckled with care
با مراقبت شیر داد
the mother suckled her baby for several months.
مادر برای چند ماه، نوزاد خود را شیر داد.
he suckled the calf until it was strong enough to eat grass.
او گوساله را تا زمانی که به اندازه کافی قوی شد تا علف بخورد، شیر داد.
after being suckled, the puppy quickly grew healthy.
پس از شیر خوردن، توله سگ به سرعت سالم و قوی شد.
the baby was suckled on demand, whenever he cried.
نوزاد هر زمان که گریه میکرد، به محض تقاضا شیر میخورد.
she suckled her child while reading a book.
او در حالی که کتاب میخواند، فرزندش را شیر میداد.
the nurse suckled the orphaned kittens.
پرستار بچه های گربه یتیم را شیر میداد.
farmers often suckled lambs to ensure their survival.
کشاورزان اغلب بره ها را شیر میدادند تا از بقای آنها اطمینان حاصل کنند.
she was proud to have suckled her twins successfully.
او به داشتن دوقلوهایی که با موفقیت شیر داده بود، افتخار میکرد.
the lioness suckled her cubs in the shade of the trees.
لوی مادر بچه های خود را در سایه درختان شیر میداد.
he watched as the mare suckled her foal.
او نگاه کرد و دید که مادیان، مَهرچهاش را شیر میدهد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید