suckled

[ایالات متحده]/ˈsʌkəld/
[بریتانیا]/ˈsʌkəld/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به نوزاد (یا حیوان جوان) با شیر از سینه یا پستان غذا دادن

عبارات و ترکیب‌ها

suckled the baby

نوزاد را شیر داد

suckled by mother

توسط مادر شیر داده شد

suckled at breast

در سینه شیر داد

suckled on demand

به محض تقاضا شیر داد

suckled young ones

نوزادان را شیر داد

suckled for hours

ساعتها شیر داد

suckled until full

تا سیر شوند شیر داد

suckled close by

نزدیک شیر داد

suckled in silence

در سکوت شیر داد

suckled with care

با مراقبت شیر داد

جملات نمونه

the mother suckled her baby for several months.

مادر برای چند ماه، نوزاد خود را شیر داد.

he suckled the calf until it was strong enough to eat grass.

او گوساله را تا زمانی که به اندازه کافی قوی شد تا علف بخورد، شیر داد.

after being suckled, the puppy quickly grew healthy.

پس از شیر خوردن، توله سگ به سرعت سالم و قوی شد.

the baby was suckled on demand, whenever he cried.

نوزاد هر زمان که گریه می‌کرد، به محض تقاضا شیر می‌خورد.

she suckled her child while reading a book.

او در حالی که کتاب می‌خواند، فرزندش را شیر می‌داد.

the nurse suckled the orphaned kittens.

پرستار بچه های گربه یتیم را شیر می‌داد.

farmers often suckled lambs to ensure their survival.

کشاورزان اغلب بره ها را شیر می‌دادند تا از بقای آنها اطمینان حاصل کنند.

she was proud to have suckled her twins successfully.

او به داشتن دوقلوهایی که با موفقیت شیر داده بود، افتخار می‌کرد.

the lioness suckled her cubs in the shade of the trees.

لوی مادر بچه های خود را در سایه درختان شیر می‌داد.

he watched as the mare suckled her foal.

او نگاه کرد و دید که مادیان، مَهرچه‌اش را شیر می‌دهد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید