sufficed

[ایالات متحده]/səˈfaɪst/
[بریتانیا]/səˈfaɪst/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. کافی بودن یا مناسب بودن؛ برآورده کردن نیازها یا الزامات

عبارات و ترکیب‌ها

sufficed for now

برای حال حاضر کافی بود

nothing sufficed

هیچ چیز کافی نبود

that sufficed

آن کافی بود

it sufficed

این کافی بود

sufficed to say

به طور خلاصه، کافی بود

merely sufficed

فقط کافی بود

sufficed for us

برای ما کافی بود

just sufficed

فقط کافی بود

sufficed in time

به موقع کافی بود

only sufficed

فقط کافی بود

جملات نمونه

the simple meal sufficed for our hunger.

غذاى ساده، گرسنگی ما را رفع کرد.

her explanation sufficed to clear up the confusion.

توضیحات او برای رفع ابهام کافی بود.

a few hours of study sufficed for the exam.

چند ساعت مطالعه برای امتحان کافی بود.

the budget sufficed for the project expenses.

بودجه برای هزینه های پروژه کافی بود.

his experience sufficed to impress the interviewers.

تجربه او برای تحت تاثیر قرار دادن مصاحبه‌کنندگان کافی بود.

the evidence sufficed to prove his innocence.

شواهد برای اثبات بی‌گناهی او کافی بود.

a quick glance sufficed to understand the situation.

یک نگاه سریع برای درک وضعیت کافی بود.

the small donation sufficed to help the charity.

کمک مالی کوچک برای کمک به خیریه کافی بود.

the instructions sufficed for us to complete the task.

دستورالعمل‌ها برای ما برای تکمیل وظیفه کافی بود.

his reassurance sufficed to calm her nerves.

اطمینان خاطر او برای آرام کردن اعصاب او کافی بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید