served

[ایالات متحده]/[sɜːvd]/
[بریتانیا]/[sɝːvd]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. تأمین غذا و نوشیدنی برای کسی؛ انجام دادن یک منظور یا وظیفه؛ بودن در یک موقعیت یا نقش خاص؛ تحویل دادن یک توپ تنیس یا والیبال
adj. آماده و پیش‌بینی شده برای خوردن
n. یک بخش غذایی ارائه شده

عبارات و ترکیب‌ها

served well

خوب خدمت کرده

served breakfast

صبحانه سرو کرده

served food

غذا سرو کرده

served purpose

هدف خود را به خوبی انجام داد

served time

زمان سرو کردن

served notice

اعلام سرو کردن

being served

در حال سرو کردن

served drinks

نوشیدنی ها سرو کرده

served meals

پors سرو کرده

served honorably

به طور منصفانه خدمت کرده

جملات نمونه

the restaurant served a delicious three-course meal.

رستوران یک غذای سه دوره‌ای لذت‌بخش را سرو کرد.

she served as a volunteer at the local animal shelter.

او به عنوان یک داوطلب در مراکز پرورش حیوانات محلی خدمت کرد.

he served in the army for five years.

او به مدت پنج سال در ارتش خدمت کرد.

the waiter served us quickly and efficiently.

خدمتکار ما را به سرعت و کارایی بالا سرو کرد.

they served justice to the criminals involved.

آن‌ها عدالت را به مجرمان مربوطه اعمال کردند.

the tennis player served the ball with great power.

بازیکن تنیس توپ را با قدرت زیاد سرو کرد.

the cake served as a beautiful centerpiece for the party.

تorta به عنوان یک مرکز زیبایی جذاب برای جشن تبدیل شد.

the purpose served by this research is to inform policy.

هدف این تحقیق اطلاع‌رسانی به سیاست‌ها است.

the old church served as a community gathering place.

کلیسای قدیمی به عنوان یک مکان جمع‌آوری جامعه عمل می‌کرد.

the coffee served a vital role in my morning routine.

کافئه نقش حیاتی در روتین صبح‌های من داشت.

the politician served the public with dedication and integrity.

سیاستمدار به مردم با تعهد و اخلاق خدمت کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید