sufficing

[ایالات متحده]/səˈfaɪsɪŋ/
[بریتانیا]/səˈfaɪsɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. کافی بودن یا مناسب بودن؛ برآورده کردن نیازها یا الزامات

عبارات و ترکیب‌ها

sufficing for now

کافی برای حال حاضر

sufficing to meet

کافی برای برآوردن

sufficing as needed

کافی در صورت نیاز

sufficing in part

کافی تا حدی

sufficing the demand

کافی برای تقاضا

sufficing for purposes

کافی برای اهداف

sufficing to satisfy

کافی برای رضایت

sufficing at times

کافی گاهی اوقات

sufficing the needs

کافی برای نیازها

sufficing for today

کافی برای امروز

جملات نمونه

his efforts were sufficing to complete the project on time.

تلاش‌های او برای اتمام پروژه به موقع کافی بود.

she found that her savings were sufficing for a comfortable lifestyle.

او متوجه شد که پس انداز او برای داشتن یک سبک زندگی راحت کافی است.

the food provided was sufficing for the entire group.

غذا ارائه شده برای کل گروه کافی بود.

his explanation was sufficing to clarify the confusion.

توضیحات او برای رفع ابهام کافی بود.

the resources available were sufficing for the research project.

منابع موجود برای پروژه تحقیقاتی کافی بود.

her knowledge was sufficing to answer all the questions.

دانش او برای پاسخ به تمام سؤالات کافی بود.

the budget was sufficing for the planned expenses.

بودجه برای هزینه‌های برنامه‌ریزی‌شده کافی بود.

his skills were sufficing for the job requirements.

مهارت‌های او برای الزامات شغلی کافی بود.

the time allocated was sufficing for completing the task.

زمان اختصاص داده شده برای تکمیل وظیفه کافی بود.

the training provided was sufficing for the new employees.

آموزش ارائه شده برای کارمندان جدید کافی بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید