supercharged

[ایالات متحده]/'supɚtʃɑrdʒd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. دارای نیروی بسیار قوی

جملات نمونه

a supercharged 3.8-litre V6.

یک موتور V6 با حجم 3.8 لیتر و قدرت‌افزایی

an atmosphere that was supercharged with tension.

فضایی که با تنش همراه بود.

appeasement is one of those supercharged words, like terrorism and fascism.

تخفیف‌طلبی یکی از آن کلمات با قدرت‌افزایی است، مانند تروریسم و فاشیسم.

A notable example was the Supermarine Spitfire, a plane used by the Royal Air Force that incorporated a supercharged Rolls Royce Merlin engine.

یک نمونه قابل توجه سوپر مارین اسپیت‌فایر بود، هواپیمایی که توسط نیروی هوایی سلطنتی استفاده می‌شد و دارای موتور سوپرشارژ رولز رویس مرلین بود.

The supercharged engine roared to life.

موتور با قدرت‌افزایی با غرش زنده شد.

She felt supercharged after a good night's sleep.

او بعد از یک شبخواب خوب احساس قدرت‌افزایی کرد.

The supercharged rivalry between the two teams intensified.

رقابت شدید بین دو تیم با قدرت‌افزایی تشدید شد.

He gave a supercharged performance on stage.

او یک اجرا با قدرت‌افزایی روی صحنه ارائه داد.

The supercharged atmosphere at the concert was electric.

فضای با قدرت‌افزایی در کنسرت بسیار هیجان‌انگیز بود.

The supercharged pace of the city can be overwhelming.

سرعت سرسام‌آور شهر با قدرت‌افزایی می‌تواند طاقت‌فرسا باشد.

The supercharged excitement of the crowd was palpable.

هیجان با قدرت‌افزایی جمعیت قابل لمس بود.

She tackled the project with a supercharged determination.

او با عزمی راسخ و با قدرت‌افزایی به پروژه پرداخت.

The supercharged energy of the event was contagious.

انرژی با قدرت‌افزایی رویداد مسری بود.

The supercharged emotions of the characters drove the story forward.

احساسات با قدرت‌افزایی شخصیت‌ها داستان را به جلو برد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید