supervened event
واقعه پیش آمده
supervened condition
شرایط پیش آمده
supervened circumstance
شرایط پیش آمده
supervened obligation
تعهد پیش آمده
supervened issue
مشکل پیش آمده
supervened factor
عامل پیش آمده
supervened change
تغییر پیش آمده
supervened right
حق پیش آمده
supervened law
قانون پیش آمده
supervened rule
قاعده پیش آمده
after the storm, a calm supervened.
بعد از طوفان، آرامش حکمفرما شد.
a sense of urgency supervened as the deadline approached.
با نزدیک شدن به مهلت مقرر، احساس ضرورت ایجاد شد.
as the discussion progressed, new ideas supervened.
با پیشرفت بحث، ایدههای جدیدی مطرح شد.
when the crisis supervened, we had to act quickly.
وقتی بحران رخ داد، مجبور بودیم سریع عمل کنیم.
joy supervened after the long period of hardship.
پس از مدت طولانی سختی، شادی فرا رسید.
unexpected challenges supervened during the project.
چالشهای غیرمنتظرهای در طول پروژه رخ داد.
as the evening wore on, a sense of nostalgia supervened.
با طولانی شدن شب، احساس نوستالژی ایجاد شد.
new regulations supervened, affecting our operations.
قوانین جدیدی وضع شد که بر فعالیتهای ما تأثیر گذاشت.
a period of reflection supervened after the event.
پس از رویداد، دورهای از تفکر و تأمل ایجاد شد.
as the negotiations progressed, tension supervened.
با پیشرفت مذاکرات، تنش ایجاد شد.
supervened event
واقعه پیش آمده
supervened condition
شرایط پیش آمده
supervened circumstance
شرایط پیش آمده
supervened obligation
تعهد پیش آمده
supervened issue
مشکل پیش آمده
supervened factor
عامل پیش آمده
supervened change
تغییر پیش آمده
supervened right
حق پیش آمده
supervened law
قانون پیش آمده
supervened rule
قاعده پیش آمده
after the storm, a calm supervened.
بعد از طوفان، آرامش حکمفرما شد.
a sense of urgency supervened as the deadline approached.
با نزدیک شدن به مهلت مقرر، احساس ضرورت ایجاد شد.
as the discussion progressed, new ideas supervened.
با پیشرفت بحث، ایدههای جدیدی مطرح شد.
when the crisis supervened, we had to act quickly.
وقتی بحران رخ داد، مجبور بودیم سریع عمل کنیم.
joy supervened after the long period of hardship.
پس از مدت طولانی سختی، شادی فرا رسید.
unexpected challenges supervened during the project.
چالشهای غیرمنتظرهای در طول پروژه رخ داد.
as the evening wore on, a sense of nostalgia supervened.
با طولانی شدن شب، احساس نوستالژی ایجاد شد.
new regulations supervened, affecting our operations.
قوانین جدیدی وضع شد که بر فعالیتهای ما تأثیر گذاشت.
a period of reflection supervened after the event.
پس از رویداد، دورهای از تفکر و تأمل ایجاد شد.
as the negotiations progressed, tension supervened.
با پیشرفت مذاکرات، تنش ایجاد شد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید