supervisings

[ایالات متحده]/ˈsuːpəvaɪzɪŋz/
[بریتانیا]/ˈsuːpərvaɪzɪŋz/

ترجمه

v. عمل نظارت یا مدیریت
n. نظارت

عبارات و ترکیب‌ها

supervisings team

تیم نظارتی

supervisings staff

پرسنل نظارتی

supervisings tasks

وظایف نظارتی

supervisings process

فرآیند نظارتی

supervisings activities

فعالیت‌های نظارتی

supervisings projects

پروژه‌های نظارتی

supervisings operations

عملیات نظارتی

supervisings performance

عملکرد نظارتی

supervisings meetings

جلسات نظارتی

supervisings reports

گزارش‌های نظارتی

جملات نمونه

the manager is responsible for supervising the team.

مدیر مسئولیت نظارت بر تیم را بر عهده دارد.

she enjoys supervising projects from start to finish.

او از نظارت بر پروژه ها از ابتدا تا انتها لذت می برد.

supervising staff requires good communication skills.

نظارت بر کارکنان نیاز به مهارت های ارتباطی خوب دارد.

he has experience supervising large groups of people.

او تجربه نظارت بر گروه های بزرگ از مردم را دارد.

supervising interns can be a rewarding experience.

نظارت بر کارآموزان می تواند یک تجربه ارزشمند باشد.

she is currently supervising the new marketing campaign.

او در حال حاضر کمپین بازاریابی جدید را نظارت می کند.

effective supervising can lead to improved productivity.

نظارت مؤثر می تواند منجر به بهبود بهره وری شود.

he was praised for his skills in supervising projects.

او به خاطر مهارت هایش در نظارت بر پروژه ها مورد تحسین قرار گرفت.

supervising volunteers requires patience and understanding.

نظارت بر داوطلبان نیاز به صبر و درک دارد.

she has a talent for supervising diverse teams.

او استعداد نظارت بر تیم های متنوع را دارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید