supressing

[ایالات متحده]/səˈpresɪŋ/
[بریتانیا]/səˈpresɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به تکیه گذاشتن؛ به ممانعت کردن؛ به محدود کردن

جملات نمونه

the government is suppressing the rebellion.

دولت در حال سرکوب تمرد است.

he tried suppressing a laugh during the meeting.

او در حین جلسه سعی کرد که یک خنده را سرکوب کند.

this drug is effective at suppressing pain.

این دارو در درد سرکوب کردن مؤثر است.

the new policy is aimed at suppressing inflation.

سیاست جدید با هدف سرکوب تورم است.

the military succeeded in suppressing the uprising.

نیروی نظامی در سرکوب آشوب موفق شد.

she is suppressing her anger to avoid an argument.

او عصبانیت خود را سرکوب می کند تا از یک مâuزه جنگیدن جلوگیری کند.

the firewall works by suppressing malicious traffic.

دیواره آتش با سرکوب ترافیک بد کار می کند.

the dictator was accused of suppressing free speech.

دیکتاتور متهم شد که سرکوب سخن گفتن آزاد را انجام داده است.

taking vitamins helps in suppressing appetite.

مصرف ویتامین ها در سرکوب اشتها کمک می کند.

the engine is designed for suppressing noise.

موتور برای سرکوب صدای طراحی شده است.

stress often plays a role in suppressing the immune system.

استرس اغلب در سرکوب سیستم ایمنی نقش دارد.

the organization was found guilty of suppressing evidence.

سازمان به اتهام سرکوب شواهد محکوم شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید