surlily spoken
سوریلی سخن گفت
surlily replied
سوریلی پاسخ داد
surlily stated
سوریلی بیان کرد
surlily expressed
سوریلی ابراز کرد
surlily commented
سوریلی نظر داد
surlily denied
سوریلی انکار کرد
surlily gestured
سوریلی اشاره کرد
surlily acknowledged
سوریلی پذیرفت
surlily warned
سوریلی هشدار داد
surlily laughed
سوریلی خندید
he responded surlily to my question.
او با لحنی نامهربانانه به سوال من پاسخ داد.
she looked at him surlily when he interrupted her.
وقتی او صحبتش را قطع کرد، با لحنی نامهربانانه به او نگاه کرد.
the waiter answered surlily when i asked for the menu.
وقتی من درخواست منو کردم، گارسون با لحنی نامهربانانه پاسخ داد.
he always speaks surlily when he's in a bad mood.
وقتی او در حال و هوای بدی است، همیشه با لحنی نامهربانانه صحبت میکند.
she gave a surlily remark about the project.
او در مورد پروژه، اظهار نظری نامهربانانه کرد.
the child answered surlily when asked to clean his room.
وقتی از او خواسته شد اتاقش را تمیز کند، کودک با لحنی نامهربانانه پاسخ داد.
his surlily demeanor made everyone uncomfortable.
حالت روحی نامهربانانهاش باعث ناراحتی همه شد.
she shrugged surlily at the suggestion.
او با بیاعتنایی پیشنهاد را سر تکان داد.
the teacher spoke surlily after the disruption in class.
پس از ایجاد مزاحمت در کلاس، معلم با لحنی نامهربانانه صحبت کرد.
he walked away surlily, not wanting to engage in conversation.
او با بیمیلی از او دور شد و نمیخواست در بحث شرکت کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید