surlily

[ایالات متحده]/ˈsɜːlɪli/
[بریتانیا]/ˈsɜr lɪ li/

ترجمه

adv. به طرز بی‌ادبانه یا دوستانه; به شیوه‌ای بی‌ملاحظه یا تند

عبارات و ترکیب‌ها

surlily spoken

سوریلی سخن گفت

surlily replied

سوریلی پاسخ داد

surlily stated

سوریلی بیان کرد

surlily expressed

سوریلی ابراز کرد

surlily commented

سوریلی نظر داد

surlily denied

سوریلی انکار کرد

surlily gestured

سوریلی اشاره کرد

surlily acknowledged

سوریلی پذیرفت

surlily warned

سوریلی هشدار داد

surlily laughed

سوریلی خندید

جملات نمونه

he responded surlily to my question.

او با لحنی نامهربانانه به سوال من پاسخ داد.

she looked at him surlily when he interrupted her.

وقتی او صحبتش را قطع کرد، با لحنی نامهربانانه به او نگاه کرد.

the waiter answered surlily when i asked for the menu.

وقتی من درخواست منو کردم، گارسون با لحنی نامهربانانه پاسخ داد.

he always speaks surlily when he's in a bad mood.

وقتی او در حال و هوای بدی است، همیشه با لحنی نامهربانانه صحبت می‌کند.

she gave a surlily remark about the project.

او در مورد پروژه، اظهار نظری نامهربانانه کرد.

the child answered surlily when asked to clean his room.

وقتی از او خواسته شد اتاقش را تمیز کند، کودک با لحنی نامهربانانه پاسخ داد.

his surlily demeanor made everyone uncomfortable.

حالت روحی نامهربانانه‌اش باعث ناراحتی همه شد.

she shrugged surlily at the suggestion.

او با بی‌اعتنایی پیشنهاد را سر تکان داد.

the teacher spoke surlily after the disruption in class.

پس از ایجاد مزاحمت در کلاس، معلم با لحنی نامهربانانه صحبت کرد.

he walked away surlily, not wanting to engage in conversation.

او با بی‌میلی از او دور شد و نمی‌خواست در بحث شرکت کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید