sustainer

[ایالات متحده]/sə'steinə/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. حامی، نگهدارنده، عامل فعال

جملات نمونه

The sustainer of the team's morale

حامی روحیه تیم

She is the sustainer of the family's traditions

او حامی سنت‌های خانواده است

The community sees him as a sustainer of peace

جامعه او را به عنوان حامی صلح می‌بیند

He is a sustainer of environmental conservation efforts

او حامی تلاش‌های حفظ محیط زیست است

The organization relies on her as a sustainer of productivity

سازمان به او به عنوان حامی بهره‌وری متکی است

She serves as a sustainer of the company's values

او به عنوان حامی ارزش‌های شرکت خدمت می‌کند

He is a sustainer of the team's spirit

او حامی روحیه تیم است

The teacher is a sustainer of knowledge

معلم حامی دانش است

She is a sustainer of hope for many

او حامی امید برای بسیاری از مردم است

He acts as a sustainer of justice in the community

او به عنوان حامی عدالت در جامعه عمل می‌کند

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید