suzerainties

[ایالات متحده]/ˌsuːzəˈreɪn.tiz/
[بریتانیا]/ˌsuːzəˈreɪn.tiz/

ترجمه

n. موقعیت یا قدرت یک لرد فئودال؛ وضعیت یک سرور

عبارات و ترکیب‌ها

historical suzerainties

وابستگی‌های تاریخی

political suzerainties

وابستگی‌های سیاسی

feudal suzerainties

وابستگی‌های فئودالی

regional suzerainties

وابستگی‌های منطقه‌ای

cultural suzerainties

وابستگی‌های فرهنگی

economic suzerainties

وابستگی‌های اقتصادی

military suzerainties

وابستگی‌های نظامی

colonial suzerainties

وابستگی‌های استعماری

ancient suzerainties

وابستگی‌های باستانی

overlapping suzerainties

وابستگی‌های همپوشانی

جملات نمونه

the suzerainties of the region were often in conflict.

حاکمیت‌های منطقه اغلب در تضاد بودند.

historical suzerainties shaped the political landscape.

حاکمیت‌های تاریخی شکل‌دهنده چشم‌انداز سیاسی بودند.

many suzerainties had to negotiate treaties.

حاکمیت‌های بسیاری مجبور به مذاکره بر سر معاهدات بودند.

the suzerainties imposed taxes on their vassals.

حاکمیت‌ها مالیات بر تحت‌الشعبانیه‌های خود تحمیل می‌کردند.

different suzerainties offered varying degrees of autonomy.

حاکمیت‌های مختلف سطوح مختلف خودمختاری را ارائه می‌دادند.

in ancient times, suzerainties governed vast territories.

در زمان‌های قدیم، حاکمیت‌ها بر مناطق وسیعی حکومت می‌کردند.

the balance of power among suzerainties was delicate.

تعادل قدرت در میان حاکمیت‌ها شکننده بود.

rebellions often arose against oppressive suzerainties.

قیام‌ها اغلب در برابر حاکمیت‌های ستمگر شعله‌ور می‌شدند.

understanding the role of suzerainties is crucial in history.

درک نقش حاکمیت‌ها در تاریخ بسیار مهم است.

suzerainties were known for their military alliances.

حاکمیت‌ها به دلیل اتحادهای نظامی خود شناخته می‌شدند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید