swart

[ایالات متحده]/swɔːt/
[بریتانیا]/swɔrt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. تیره در رنگ؛ سیاه؛ مضر؛ بدخیم
Word Forms
جمعswarts

عبارات و ترکیب‌ها

swart cat

گربه سیاه

swart horse

اسب سیاه

swart night

شب سیاه

swart figure

شخصیت سیاه

swart cloud

ابر سیاه

swart bird

پرنده سیاه

swart stone

سنگ سیاه

swart dress

لباس سیاه

swart tree

درخت سیاه

swart sea

دریای سیاه

جملات نمونه

the swart knight rode through the dark forest.

شوالت سوار در جنگل تاریک حرکت کرد.

she wore a swart dress to the gala.

او یک لباس شوالت به مهمانی پوشید.

the swart clouds signaled an approaching storm.

ابر های شوالت نشان دهنده قریب شدن طوفان بودند.

his swart demeanor made him seem intimidating.

حالت شوالت او باعث می شد که ترسناک به نظر برسد.

the swart horse galloped across the field.

اسب شوالت در سراسر زمین به سرعت حرکت کرد.

they admired the swart beauty of the night sky.

آنها زیبایی شوالت آسمان شب را تحسین کردند.

the swart figure disappeared into the shadows.

شخصیت شوالت در سایه ها ناپدید شد.

he has a swart reputation among his peers.

او در بین همسالانش شهرت شوالتی دارد.

the artist painted a swart landscape.

هنرمند یک منظره شوالت نقاشی کرد.

she found beauty in the swart depths of the ocean.

او زیبایی را در اعماق شوالت اقیانوس یافت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید