dusky sky
آسمان تیره
dusky complexion
پوست تیره
a dusky Moorish maiden.
یک دختری موعودی تیره.
the dusky light of the forest
نور تیره جنگل.
dusky light came from a small window.
نور تیره از یک پنجره کوچک می آمد.
a dusky winter evening
یک غروب زمستانی تیره.
dusky skin.See Synonyms at dark
پوست تیره.برای یافتن مترادفها به dark مراجعه کنید.
The bracken was turning to the dusky gold of a fine autumn.
سرخبرگها به طلای تیره و زیبا پاییزی تبدیل میشدند.
The mountains were just visible, dusky and black.
کوه ها به سختی قابل مشاهده بودند، تیره و سیاه.
The tabloids reported that he had been seen with a dusky young woman.
روزنامه ها گزارش دادند که او را با یک زن جوان تیره دیده اند.
She showed them a tapestried chamber, the large figures upon the faded canvas looking threatening in the dusky light.
او یک اتاق بافته شده را به آنها نشان داد، تصاویر بزرگ روی بوم محو شده در نور تیره تهدیدآمیز به نظر می رسید.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید