swifting

[ایالات متحده]//ˈswɪftɪŋ//
[بریتانیا]//ˈswɪftɪŋ//

ترجمه

adj. حرکت کردن یا قابلیت حرکت با سرعت زیاد یا سرعت بالا.
adv. به صورت سریع یا مبهم.
n. عمل حرکت سریع یا مبهم.
v. حالت داشتن سریع؛ حرکت یا سفر سریع.

جملات نمونه

the swifting current carried the boat downstream.

جریان درحال حرکت قایق را به سوی پایین جریان برد.

she made a swifting decision to leave immediately.

او تصمیمی درحال حرکت برای ترک آن را به سرعت گرفت.

the swifting movement of the dancer captivated the audience.

حرکت درحال حرکت رقاص به مخاطبان جذب کرد.

his swifting response surprised everyone in the meeting.

پاسخ درحال حرکت او همه در جلسه را شگفت زده کرد.

the swifting kick landed perfectly in the goal.

پا درحال حرکت به طور کامل در گوشه قرار گرفت.

we need a swifting action to address this crisis.

ما به یک اقدام درحال حرکت برای رفع این بحران نیاز داریم.

the swifting eagle dived toward its prey.

سرکشی درحال حرکت به سوی غذای خود غواصی کرد.

her swifting recovery amazed the doctors.

recoverی درحال حرکت او پزشکان را شگفت زده کرد.

the swifting transformation of the city was remarkable.

تغییر درحال حرکت شهر بسیار قابل توجه بود.

the swifting runner crossed the finish line first.

دویدارکننده درحال حرکت اولین کسی بود که خط پایان را عبور کرد.

a swifting wind blew the leaves across the empty park.

باد درحال حرکت برگ‌ها را از روی پارک خالی عبور داد.

the swifting fox vanished into the forest.

سوسک درحال حرکت به جنگل ناپدید شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید