halting

[ایالات متحده]/ˈhɔːltɪŋ/
[بریتانیا]/ˈhɔːltɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مردد; لنگ لنگان; لکنت دار
v. متوقف شدن; لنگ زدن; مردد بودن

عبارات و ترکیب‌ها

halting progress

پیشرفت متوقف

halting speech

سخنرانی متوقف

جملات نمونه

speak in a halting way

صحبت کردن به صورت متقطع

she speaks halting English with a heavy accent.

او با لهجه غلیظ انگلیسی به صورت متقطع صحبت می‌کند.

Shyness made the girl speak in a halting manner.

خجالت باعث شد دختر به صورت متقطع صحبت کند.

Shyness made the boy speak in a halting manner.

خجالت باعث شد پسر به صورت متقطع صحبت کند.

Song: A long, Thrush-like, somewhat halting melody, often with a ventriloquial quality.

آهنگ: یک ملودی طولانی، شبیه پرستو، تا حدودی متقطع، اغلب با ویژگی نوآموزی.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید