halting progress
پیشرفت متوقف
halting speech
سخنرانی متوقف
speak in a halting way
صحبت کردن به صورت متقطع
she speaks halting English with a heavy accent.
او با لهجه غلیظ انگلیسی به صورت متقطع صحبت میکند.
Shyness made the girl speak in a halting manner.
خجالت باعث شد دختر به صورت متقطع صحبت کند.
Shyness made the boy speak in a halting manner.
خجالت باعث شد پسر به صورت متقطع صحبت کند.
Song: A long, Thrush-like, somewhat halting melody, often with a ventriloquial quality.
آهنگ: یک ملودی طولانی، شبیه پرستو، تا حدودی متقطع، اغلب با ویژگی نوآموزی.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید