swobbed

[ایالات متحده]/swɒbd/
[بریتانیا]/swɑːbd/

ترجمه

v. گذشته فعل swab; برای تمیز کردن یا پاک کردن با یک سواب

عبارات و ترکیب‌ها

swobbed floor

کف تمیز شده

swobbed surface

سطح تمیز شده

swobbed area

منطقه تمیز شده

swobbed mat

زیرانداز تمیز شده

swobbed kitchen

آشپزخانه تمیز شده

swobbed room

اتاق تمیز شده

swobbed aisle

راهرو تمیز شده

swobbed hallway

راهروی تمیز شده

swobbed desk

میز تمیز شده

جملات نمونه

he swobbed the floor to make it shine.

او برای اینکه کف زمین برق بیفتد آن را تمیز کرد.

after the party, she swobbed the tables and chairs.

بعد از مهمانی، او میزها و صندلی ها را تمیز کرد.

the janitor swobbed the hallway every morning.

نگهدارنده هر روز صبح طبقه را تمیز می کرد.

he swobbed the deck before the guests arrived.

او عرشه را قبل از ورود مهمانان تمیز کرد.

she swobbed the kitchen floor after cooking.

او کف آشپزخانه را بعد از آشپزی تمیز کرد.

the crew swobbed the ship to keep it clean.

خدمه کشتی را برای تمیز نگه داشتن آن تمیز کردند.

they swobbed the gym floor before the game.

آنها کف سالن ورزشی را قبل از مسابقه تمیز کردند.

he quickly swobbed his desk before the meeting.

او قبل از جلسه به سرعت میز خود را تمیز کرد.

she swobbed the tiles in the bathroom regularly.

او به طور منظم کاشی های حمام را تمیز می کرد.

the volunteers swobbed the community center to prepare for the event.

داوطلبان مرکز اجتماعی را برای آماده شدن برای رویداد تمیز کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید