my tablemate
همصندلی من
tablemate chat
چت با همصندلی
new tablemate
همصندلی جدید
tablemate support
حمایت از همصندلی
friendly tablemate
همصندلی دوستانه
tablemate bonding
ایجاد پیوند با همصندلی
tablemate group
گروه همصندلی
tablemate discussion
بحث با همصندلی
tablemate project
پروژه همصندلی
tablemate fun
سرگرمی با همصندلی
my tablemate shared their lunch with me.
همکلاسیام غذایش را با من به اشتراک گذاشت.
we often help each other with homework, being good tablemates.
ما اغلب به هم در انجام تکالیف کمک میکنیم و همکلاسیهای خوبی هستیم.
i enjoy chatting with my tablemate during breaks.
من از گپ و گفت با همکلاسیام در زمان استراحت لذت میبرم.
having a friendly tablemate makes class more enjoyable.
داشتن یک همکلاسی دوستانه باعث میشود کلاس لذتبخشتر باشد.
my tablemate is great at math, so i ask for help.
همکلاسیام در ریاضیات خیلی خوب است، بنابراین از او کمک میخواهم.
we often discuss our favorite books as tablemates.
ما اغلب به عنوان همکلاسی در مورد کتابهای مورد علاقهمان بحث میکنیم.
my tablemate introduced me to new study techniques.
همکلاسیام تکنیکهای مطالعه جدید را به من معرفی کرد.
sometimes, i wish i could change tablemates for a fresh perspective.
گاهی اوقات، آرزو میکنم همکلاسیهایم را برای یک دیدگاه جدید عوض کنم.
my tablemate always brings snacks to share.
همکلاسیام همیشه میانوعده میآورد تا با هم به اشتراک بگذاریم.
it's nice to have a tablemate who shares similar interests.
داشتن یک همکلاسی که علایق مشابهی دارد، خوشایند است.
my tablemate
همصندلی من
tablemate chat
چت با همصندلی
new tablemate
همصندلی جدید
tablemate support
حمایت از همصندلی
friendly tablemate
همصندلی دوستانه
tablemate bonding
ایجاد پیوند با همصندلی
tablemate group
گروه همصندلی
tablemate discussion
بحث با همصندلی
tablemate project
پروژه همصندلی
tablemate fun
سرگرمی با همصندلی
my tablemate shared their lunch with me.
همکلاسیام غذایش را با من به اشتراک گذاشت.
we often help each other with homework, being good tablemates.
ما اغلب به هم در انجام تکالیف کمک میکنیم و همکلاسیهای خوبی هستیم.
i enjoy chatting with my tablemate during breaks.
من از گپ و گفت با همکلاسیام در زمان استراحت لذت میبرم.
having a friendly tablemate makes class more enjoyable.
داشتن یک همکلاسی دوستانه باعث میشود کلاس لذتبخشتر باشد.
my tablemate is great at math, so i ask for help.
همکلاسیام در ریاضیات خیلی خوب است، بنابراین از او کمک میخواهم.
we often discuss our favorite books as tablemates.
ما اغلب به عنوان همکلاسی در مورد کتابهای مورد علاقهمان بحث میکنیم.
my tablemate introduced me to new study techniques.
همکلاسیام تکنیکهای مطالعه جدید را به من معرفی کرد.
sometimes, i wish i could change tablemates for a fresh perspective.
گاهی اوقات، آرزو میکنم همکلاسیهایم را برای یک دیدگاه جدید عوض کنم.
my tablemate always brings snacks to share.
همکلاسیام همیشه میانوعده میآورد تا با هم به اشتراک بگذاریم.
it's nice to have a tablemate who shares similar interests.
داشتن یک همکلاسی که علایق مشابهی دارد، خوشایند است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید