taches

[ایالات متحده]/tæʃ/
[بریتانیا]/tæʃ/

ترجمه

n. حلقه; نقطه; خال; نقص; تاکومتر; قفل; قلاب

عبارات و ترکیب‌ها

taches de vin

taches de vin

taches d'encre

taches d'encre

taches de graisse

taches de graisse

taches de sang

taches de sang

taches de peinture

taches de peinture

taches de café

taches de café

taches de chocolat

taches de chocolat

taches d'eau

taches d'eau

taches de terre

taches de terre

جملات نمونه

she has several taches on her skin.

او چندین لکه روی پوستش دارد.

he tried to hide the taches on his shirt.

او سعی کرد لکه‌ها را روی پیراهنش پنهان کند.

the artist painted taches to create texture.

هنرمند از لکه‌ها برای ایجاد بافت استفاده کرد.

there are taches of paint on the floor.

لکه‌های رنگی روی زمین وجود دارد.

she noticed the taches on the wall.

او متوجه لکه‌ها روی دیوار شد.

he has a few taches on his face from the sun.

او چند لکه روی صورتش به دلیل آفتاب دارد.

the taches in the fabric are hard to remove.

لکه‌های موجود در پارچه را سخت است که پاک کرد.

she cleaned the taches off her shoes.

او لکه‌ها را از روی کفشش پاک کرد.

the chef pointed out the taches on the plate.

سرآشپز به لکه‌های روی بشقاب اشاره کرد.

they discussed the taches in the report.

آنها در مورد لکه‌ها در گزارش بحث کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید