tael

[ایالات متحده]/teɪl/
[بریتانیا]/teɪl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک واحد وزن که در چین و کشورهای دیگر استفاده می‌شود؛ تایل نقره
Word Forms
جمعtaels

عبارات و ترکیب‌ها

gold tael

طلای تاال

tael weight

وزن تاال

tael value

ارزش تاال

silver tael

تاال نقره

tael measurement

اندازه گیری تاال

tael currency

ارز تاال

tael standard

استاندارد تاال

tael system

سیستم تاال

tael conversion

تبدیل تاال

tael trade

معاملات تاال

جملات نمونه

the price of gold is measured in taels.

قیمت طلای در واحد مثقال اندازه‌گیری می‌شود.

he bought a tael of silver for his collection.

او یک مثقال نقره برای مجموعه اش خرید.

the merchant weighed the goods in taels.

تاجر کالاها را به مثقال وزن کرد.

she inherited a tael of gold from her grandmother.

او یک مثقال طلا را از مادربزرگش به ارث برد.

in ancient times, a tael was a common unit of currency.

در زمان‌های قدیم، مثقال یک واحد پول رایج بود.

the jeweler offered a discount for buying two taels.

جواهرساز برای خرید دو مثقال تخفیف ارائه کرد.

he traded a tael of gold for rare spices.

او یک مثقال طلا را با ادویه‌های کمیاب معامله کرد.

she carefully measured the ingredients in taels.

او مواد لازم را با دقت به مثقال اندازه گیری کرد.

the old coin was worth a tael in the market.

سکه قدیمی در بازار به ارزش یک مثقال بود.

he learned the value of a tael through his travels.

او از طریق سفر خود ارزش یک مثقال را آموخت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید