| جمع | taels |
gold tael
طلای تاال
tael weight
وزن تاال
tael value
ارزش تاال
silver tael
تاال نقره
tael measurement
اندازه گیری تاال
tael currency
ارز تاال
tael standard
استاندارد تاال
tael system
سیستم تاال
tael conversion
تبدیل تاال
tael trade
معاملات تاال
the price of gold is measured in taels.
قیمت طلای در واحد مثقال اندازهگیری میشود.
he bought a tael of silver for his collection.
او یک مثقال نقره برای مجموعه اش خرید.
the merchant weighed the goods in taels.
تاجر کالاها را به مثقال وزن کرد.
she inherited a tael of gold from her grandmother.
او یک مثقال طلا را از مادربزرگش به ارث برد.
in ancient times, a tael was a common unit of currency.
در زمانهای قدیم، مثقال یک واحد پول رایج بود.
the jeweler offered a discount for buying two taels.
جواهرساز برای خرید دو مثقال تخفیف ارائه کرد.
he traded a tael of gold for rare spices.
او یک مثقال طلا را با ادویههای کمیاب معامله کرد.
she carefully measured the ingredients in taels.
او مواد لازم را با دقت به مثقال اندازه گیری کرد.
the old coin was worth a tael in the market.
سکه قدیمی در بازار به ارزش یک مثقال بود.
he learned the value of a tael through his travels.
او از طریق سفر خود ارزش یک مثقال را آموخت.
gold tael
طلای تاال
tael weight
وزن تاال
tael value
ارزش تاال
silver tael
تاال نقره
tael measurement
اندازه گیری تاال
tael currency
ارز تاال
tael standard
استاندارد تاال
tael system
سیستم تاال
tael conversion
تبدیل تاال
tael trade
معاملات تاال
the price of gold is measured in taels.
قیمت طلای در واحد مثقال اندازهگیری میشود.
he bought a tael of silver for his collection.
او یک مثقال نقره برای مجموعه اش خرید.
the merchant weighed the goods in taels.
تاجر کالاها را به مثقال وزن کرد.
she inherited a tael of gold from her grandmother.
او یک مثقال طلا را از مادربزرگش به ارث برد.
in ancient times, a tael was a common unit of currency.
در زمانهای قدیم، مثقال یک واحد پول رایج بود.
the jeweler offered a discount for buying two taels.
جواهرساز برای خرید دو مثقال تخفیف ارائه کرد.
he traded a tael of gold for rare spices.
او یک مثقال طلا را با ادویههای کمیاب معامله کرد.
she carefully measured the ingredients in taels.
او مواد لازم را با دقت به مثقال اندازه گیری کرد.
the old coin was worth a tael in the market.
سکه قدیمی در بازار به ارزش یک مثقال بود.
he learned the value of a tael through his travels.
او از طریق سفر خود ارزش یک مثقال را آموخت.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید