| جمع | tagalongs |
tagalong friend
دوست همراه
tagalong kid
کودک همراه
tagalong dog
سگ همراه
tagalong partner
همکار همراه
tagalong sibling
خواهر یا برادر همراه
tagalong guest
مهمان همراه
tagalong student
دانش آموز همراه
tagalong group
گروه همراه
tagalong visitor
بازدید کننده همراه
tagalong family
خانواده همراه
she always likes to tagalong when her friends go shopping.
او همیشه دوست دارد وقتی که دوستانش برای خرید میروند، همراهشان باشد.
it's fine if you want to tagalong to the concert.
اگر میخواهید به کنسرت بروید، اشکالی ندارد.
he was a bit of a tagalong during our road trip.
او در طول سفر جادهای ما کمی همراه بود.
don't be a tagalong; join us in the activity!
همراه نشوید؛ در فعالیت با ما همراه شوید!
my little brother loves to tagalong on my adventures.
برادر کوچکم عاشق همراه شدن با من در ماجراجوییهایم است.
she felt like a tagalong at the party since she didn't know anyone.
او در مهمانی احساس کرد که همراه است زیرا هیچکس را نمیشناخت.
they didn't mind if i wanted to tagalong to their meeting.
آنها مهم نبود که آیا میخواهم به جلسه آنها بروم یا نه.
he always seems to tagalong whenever there's free food.
او همیشه به نظر میرسد که هر وقت غذای رایگان وجود دارد، همراه میشود.
tagalong friends can sometimes be a little annoying.
دوستان همراه گاهی اوقات میتوانند کمی آزاردهنده باشند.
she invited her tagalong cousin to the family gathering.
او پسر عموی همراهش را به جمع خانوادگی دعوت کرد.
tagalong friend
دوست همراه
tagalong kid
کودک همراه
tagalong dog
سگ همراه
tagalong partner
همکار همراه
tagalong sibling
خواهر یا برادر همراه
tagalong guest
مهمان همراه
tagalong student
دانش آموز همراه
tagalong group
گروه همراه
tagalong visitor
بازدید کننده همراه
tagalong family
خانواده همراه
she always likes to tagalong when her friends go shopping.
او همیشه دوست دارد وقتی که دوستانش برای خرید میروند، همراهشان باشد.
it's fine if you want to tagalong to the concert.
اگر میخواهید به کنسرت بروید، اشکالی ندارد.
he was a bit of a tagalong during our road trip.
او در طول سفر جادهای ما کمی همراه بود.
don't be a tagalong; join us in the activity!
همراه نشوید؛ در فعالیت با ما همراه شوید!
my little brother loves to tagalong on my adventures.
برادر کوچکم عاشق همراه شدن با من در ماجراجوییهایم است.
she felt like a tagalong at the party since she didn't know anyone.
او در مهمانی احساس کرد که همراه است زیرا هیچکس را نمیشناخت.
they didn't mind if i wanted to tagalong to their meeting.
آنها مهم نبود که آیا میخواهم به جلسه آنها بروم یا نه.
he always seems to tagalong whenever there's free food.
او همیشه به نظر میرسد که هر وقت غذای رایگان وجود دارد، همراه میشود.
tagalong friends can sometimes be a little annoying.
دوستان همراه گاهی اوقات میتوانند کمی آزاردهنده باشند.
she invited her tagalong cousin to the family gathering.
او پسر عموی همراهش را به جمع خانوادگی دعوت کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید